گفت كه فردا مگر نه عيد غدير است
عيدى بادش چو بوى عود معطّر
در به چنين روزى از جهاز هيوبان
ساخت نشستنگهى رسول مطهّر
گرد وى انبوه از مهاجر و انصار
فوجى چو فوج بحر بى حد و بى مر
خرد و كلان، خوب و زشت، بنده و آزاد
پير و جوان، شيخ و شاب، منعم و مضطر
بر شد و گفتا: «الست اولى منكم»
گفتند: آرى، زما به مايى بهتر
دست على را سپس گرفت و برافراخت
قطب هُدى را پديد شد خط محور
گفت كه اى قوم بنگريد تناتن
گفت كه اى قوم بشنويد سراسر:
هر كس مولا منم، على اش مولاست
اوست پس از من به خلق سيد و سرور۱
و در غديريّه ديگرى گويد:
شراب تاك ننوشم دگر زِ خُمّ عصير
شراب پاك خورم زين پس زِ خُمّ غدير
از آن شراب كز آن هر كه قطره اى بچشد
شود ز ماحصل سرّ كاينات خبير
به جان خواجه چنان مستِ آل ياسينم
كه آيد از دهنم جاى باده بوى عبير
نهفته مهر نبى گنج فقر در دل من
كه گنج نقره نيرزد برش به نيم نقير
اگر چه عيد غدير است و هر گنه كه كنند
ببخشد از كرم خويش كردگار قدير[!]
وليك با دهن پاك و قلب پاك اولاست
كه نعت حيدر كرار را كنم تقرير۲
يا على نام تو بر دم نه غمى ماند و نه همّى
بأبى انتَ و اُمّى
گوييا هيچ نه همّى به دلم بوده نه غمّى
بأبى انتَ و اُمّى
تو كه از مرگ و حيات، اين همه فخرى و مباهات
على اى قبله حاجات
گويى آن دزد شقى تيغ نيالوده به سمّى
بأبى انتَ و اُمّى
گويى آن فاجعه دشت بلا هيچ نبود است
در اين غم نگشود است
سينه هيچ شهيدى نخراشيده به سُمّى
بأبى انتَ و اُمّى
حق اگر جلوه با وجهِ اَتَمَ كرده در انسان
كان نه سهل است و نه آسان
به خودِ حق كه تو آن جلوه با وجهِ اَتمّى
بأبى انتَ و اُمّى
منكر عيد غديرخم و آن خطبه و تنزيل
كر و كور است و عزازيل
با كر و كور چه عيد و چه غديرى و چه خُمّى
بأبى انتَ و اُمّى
در تولاّ هم اگر سهوِ ولايت چه سفاهت
اف بر اين شمِّ فقاهت
بى ولاى على و آل چه فقهى و چه شمّى
بأبى انتَ و اُمّى
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه قبلی1, 2, 3بعدی
صفحه 2 از 3
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید