باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است
اي نازنين پسر تو چه مذهب گرفته اي
کت خون ما حلالتر از شير مادر است
چون نقش غم ز دور ببيني شراب خواه
تشخيص کرده ايم و مداوا مقرر است
از آستان پير مغان سر چرا کشيم
دولت در آن سرا و گشايش در آن در است
يک قصه بيش نيست غم عشق وين عجب
کز هر زبان که مي شنوم نامکرر است
دي وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
امروز تا چه گويد و بازش چه در سر است
شيراز و آب رکني و اين باد خوش نسيم
عيبش مکن که خال رخ هفت کشور است
فرق است از آب خضر که ظلمات جاي او است
تا آب ما که منبعش الله اکبر است
ما آبروي فقر و قناعت نمي بريم
با پادشه بگوي که روزي مقدر است
حافظ چه طرفه شاخ نباتيست کلک تو
کش ميوه دلپذيرتر از شهد و شکر است _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
المنه لله که در ميکده باز است
زان رو که مرا بر در او روي نياز است
خم ها همه در جوش و خروشند ز مستي
وان مي که در آن جاست حقيقت نه مجاز است
از وي همه مستي و غرور است و تکبر
وز ما همه بيچارگي و عجز و نياز است
رازي که بر غير نگفتيم و نگوييم
با دوست بگوييم که او محرم راز است
شرح شکن زلف خم اندر خم جانان
کوته نتوان کرد که اين قصه دراز است
بار دل مجنون و خم طره ليلي
رخساره محمود و کف پاي اياز است
بردوخته ام ديده چو باز از همه عالم
تا ديده من بر رخ زيباي تو باز است
در کعبه کوي تو هر آن کس که بيايد
از قبله ابروي تو در عين نماز است
اي مجلسيان سوز دل حافظ مسکين
از شمع بپرسيد که در سوز و گداز است _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
حال کردین ؟؟؟ _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
اگر چه باده فرح بخش و باد گل بيز است
به بانگ چنگ مخور مي که محتسب تيز است
صراحي اي و حريفي گرت به چنگ افتد
به عقل نوش که ايام فتنه انگيز است
در آستين مرقع پياله پنهان کن
که همچو چشم صراحي زمانه خون ريز است
به آب ديده بشوييم خرقه ها از مي
که موسم ورع و روزگار پرهيز است
مجوي عيش خوش از دور باژگون سپهر
که صاف اين سر خم جمله دردي آميز است
سپهر برشده پرويزنيست خون افشان
که ريزه اش سر کسري و تاج پرويز است
عراق و فارس گرفتي به شعر خوش حافظ
بيا که نوبت بغداد و وقت تبريز است _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
حال دل با تو گفتنم هوس است
خبر دل شنفتنم هوس است
طمع خام بين که قصه فاش
از رقيبان نهفتنم هوس است
شب قدري چنين عزيز و شريف
با تو تا روز خفتنم هوس است
وه که دردانه اي چنين نازک
در شب تار سفتنم هوس است
اي صبا امشبم مدد فرماي
که سحرگه شکفتنم هوس است
از براي شرف به نوک مژه
خاک راه تو رفتنم هوس است
همچو حافظ به رغم مدعيان
شعر رندانه گفتنم هوس است _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
صحن بستان ذوق بخش و صحبت ياران خوش است
وقت گل خوش باد کز وي وقت ميخواران خوش است
از صبا هر دم مشام جان ما خوش مي شود
آري آري طيب انفاس هواداران خوش است
ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد
ناله کن بلبل که گلبانگ دل افکاران خوش است
مرغ خوشخوان را بشارت باد کاندر راه عشق
دوست را با ناله شب هاي بيداران خوش است
نيست در بازار عالم خوشدلي ور زان که هست
شيوه رندي و خوش باشي عياران خوش است
از زبان سوسن آزاده ام آمد به گوش
کاندر اين دير کهن کار سبکباران خوش است
حافظا ترک جهان گفتن طريق خوشدليست
تا نپنداري که احوال جهان داران خوش است _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
کنون که بر کف گل جام باده صاف است
به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گير
چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است
فقيه مدرسه دي مست بود و فتوي داد
که مي حرام ولي به ز مال اوقاف است
به درد و صاف تو را حکم نيست خوش درکش
که هر چه ساقي ما کرد عين الطاف است
ببر ز خلق و چو عنقا قياس کار بگير
که صيت گوشه نشينان ز قاف تا قاف است
حديث مدعيان و خيال همکاران
همان حکايت زردوز و بورياباف است
خموش حافظ و اين نکته هاي چون زر سرخ
نگاه دار که قلاب شهر صراف است _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
در اين زمانه رفيقي که خالي از خلل است
صراحي مي ناب و سفينه غزل است
جريده رو که گذرگاه عافيت تنگ است
پياله گير که عمر عزيز بي بدل است
نه من ز بي عملي در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بي عمل است
به چشم عقل در اين رهگذار پرآشوب
جهان و کار جهان بي ثبات و بي محل است
بگير طره مه چهره اي و قصه مخوان
که سعد و نحس ز تاثير زهره و زحل است
دلم اميد فراوان به وصل روي تو داشت
ولي اجل به ره عمر رهزن امل است
به هيچ دور نخواهند يافت هشيارش
چنين که حافظ ما مست باده ازل است _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
گل در بر و مي در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنين روز غلام است
گو شمع مياريد در اين جمع که امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است
در مذهب ما باده حلال است وليکن
بي روي تو اي سرو گل اندام حرام است
گوشم همه بر قول ني و نغمه چنگ است
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
در مجلس ما عطر مياميز که ما را
هر لحظه ز گيسوي تو خوش بوي مشام است
از چاشني قند مگو هيچ و ز شکر
زان رو که مرا از لب شيرين تو کام است
تا گنج غمت در دل ويرانه مقيم است
همواره مرا کوي خرابات مقام است
از ننگ چه گويي که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسي که مرا ننگ ز نام است
ميخواره و سرگشته و رنديم و نظرباز
وان کس که چو ما نيست در اين شهر کدام است
با محتسبم عيب مگوييد که او نيز
پيوسته چو ما در طلب عيش مدام است
حافظ منشين بي مي و معشوق زماني
کايام گل و ياسمن و عيد صيام است _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
به کوي ميکده هر سالکي که ره دانست
دري دگر زدن انديشه تبه دانست
زمانه افسر رندي نداد جز به کسي
که سرفرازي عالم در اين کله دانست
بر آستانه ميخانه هر که يافت رهي
ز فيض جام مي اسرار خانقه دانست
هر آن که راز دو عالم ز خط ساغر خواند
رموز جام جم از نقش خاک ره دانست
وراي طاعت ديوانگان ز ما مطلب
که شيخ مذهب ما عاقلي گنه دانست
دلم ز نرگس ساقي امان نخواست به جان
چرا که شيوه آن ترک دل سيه دانست
ز جور کوکب طالع سحرگهان چشمم
چنان گريست که ناهيد ديد و مه دانست
حديث حافظ و ساغر که مي زند پنهان
چه جاي محتسب و شحنه پادشه دانست
بلندمرتبه شاهي که نه رواق سپهر
نمونه اي ز خم طاق بارگه دانست _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
صوفي از پرتو مي راز نهاني دانست
گوهر هر کس از اين لعل تواني دانست
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقي خواند معاني دانست
عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده
بجز از عشق تو باقي همه فاني دانست
آن شد اکنون که ز ابناي عوام انديشم
محتسب نيز در اين عيش نهاني دانست
دلبر آسايش ما مصلحت وقت نديد
ور نه از جانب ما دل نگراني دانست
سنگ و گل را کند از يمن نظر لعل و عقيق
هر که قدر نفس باد يماني دانست
اي که از دفتر عقل آيت عشق آموزي
ترسم اين نکته به تحقيق نداني دانست
مي بياور که ننازد به گل باغ جهان
هر که غارتگري باد خزاني دانست
حافظ اين گوهر منظوم که از طبع انگيخت
ز اثر تربيت آصف ثاني دانست _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
روضه خلد برين خلوت درويشان است
مايه محتشمي خدمت درويشان است
گنج عزلت که طلسمات عجايب دارد
فتح آن در نظر رحمت درويشان است
قصر فردوس که رضوانش به درباني رفت
منظري از چمن نزهت درويشان است
آن چه زر مي شود از پرتو آن قلب سياه
کيمياييست که در صحبت درويشان است
آن که پيشش بنهد تاج تکبر خورشيد
کبرياييست که در حشمت درويشان است
دولتي را که نباشد غم از آسيب زوال
بي تکلف بشنو دولت درويشان است
خسروان قبله حاجات جهانند ولي
سببش بندگي حضرت درويشان است
روي مقصود که شاهان به دعا مي طلبند
مظهرش آينه طلعت درويشان است
از کران تا به کران لشکر ظلم است ولي
از ازل تا به ابد فرصت درويشان است
اي توانگر مفروش اين همه نخوت که تو را
سر و زر در کنف همت درويشان است
گنج قارون که فرو مي شود از قهر هنوز
خوانده باشي که هم از غيرت درويشان است
من غلام نظر آصف عهدم کو را
صورت خواجگي و سيرت درويشان است
حافظ ار آب حيات ازلي مي خواهي
منبعش خاک در خلوت درويشان است _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
به دام زلف تو دل مبتلاي خويشتن است
بکش به غمزه که اينش سزاي خويشتن است
گرت ز دست برآيد مراد خاطر ما
به دست باش که خيري به جاي خويشتن است
به جانت اي بت شيرين دهن که همچون شمع
شبان تيره مرادم فناي خويشتن است
چو راي عشق زدي با تو گفتم اي بلبل
مکن که آن گل خندان براي خويشتن است
به مشک چين و چگل نيست بوي گل محتاج
که نافه هاش ز بند قباي خويشتن است
مرو به خانه ارباب بي مروت دهر
که گنج عافيتت در سراي خويشتن است
بسوخت حافظ و در شرط عشقبازي او
هنوز بر سر عهد و وفاي خويشتن است _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
لعل سيراب به خون تشنه لب يار من است
وز پي ديدن او دادن جان کار من است
شرم از آن چشم سيه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردن او ديد و در انکار من است
ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو
شاهراهيست که منزلگه دلدار من است
بنده طالع خويشم که در اين قحط وفا
عشق آن لولي سرمست خريدار من است
طبله عطر گل و زلف عبيرافشانش
فيض يک شمه ز بوي خوش عطار من است
باغبان همچو نسيمم ز در خويش مران
کآب گلزار تو از اشک چو گلنار من است
شربت قند و گلاب از لب يارم فرمود
نرگس او که طبيب دل بيمار من است
آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
يار شيرين سخن نادره گفتار من است _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه : قبلی1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9بعدی
صفحه 4 از 9
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید