تاریخ: چهارشنبه 11 دی 1387 - 20:45 عنوان: فوتبال ایرانی
حکایت ما با این فوتبال حکایت غریبی ست. به آن همزمان عشق و تنفر میورزیم، در فاصله ی تعطیلات لیگ ناخود آگاه احساس کمبود میکنیم و برای دیدن تیمهائ محبوب خود روزها را میشماریم، اما به محض آغاز بازیها از زمین و زمان گلایه میکنیم: فوتبال ایرانی را با فوتبال ایتالیا و اسپانیا مقایسه میکنیم و در این توهم به سر میبریم که فرگوسن و کاپلو بر روی نیمکت تیمهای باشگاهی ما نشسته اند. بعد از چند هفته بار دیگر به خود میآییم. بازیکن حد خود را نمی شناسد، مربی طاقت باخت ندارد و داوری مغرضانه، "اشتباهات فردی"، تماشاگران میزبان، هیات فوتبال استان و زمین ناهموار را مسبب باخت تلقی میکند، تماشاگر زنجیر پاره کرده و وارد میدان میشود تا تکلیف خود را با بازیکن، مربی و داور معلوم کند، صندلی میشکند و بر چشم دروازه بان حریف لیزر میتاباند و در سالمترین شکل اعتراض خود, ناموس همه ی عوامل فوتبال را نشانه میرود. فوتبال ایران بیش از ۵۰ سال است که بر همین مدار میچرخد: بی برنامه است، زمین مناسب ندارد، داور و آموزش داوری مناسب ندارد، مربی مودب منطقی و ندارد، بازیکن وظیفه شناسی که حد و حدود خود را بشناسد ندارد، مدیر کاردان ندارد، و سر انجام تماشاگر فهیم ندارد (البته از همه ی اینها که نام بردیم انگشت شماری پیدا میشوند ). حرف منتقدی -- که آن هم نداریم-- این است که برای یک بار هم که شده این فوتبال را با همه ی قامتش در مقابل آینه بگذاریم تا خود از از دیدن رخ بی مثالش برمد... اما افسوس که این فوتبال برای بسیاری هم شهرت آورده و هم ثروت. فوتبال ایران در چنبره ی سیاست، پول، شهرت طلبی و ندانمکاری ملازم آن روز به روز بیشتر فرو می رود و دهها نشریه و سایت, شبانه روز این عجوزه را بزک میکنند تا نانی به کف آرند و به غفلت نخورند. کارخانه ی ستاره سازی از صبح تا شام مشغول تولید عکس و مصاحبه است، خدادادها را میسازد تا روزی برسد که “حماسه ساز ملبورن” حق همانها را که از او حماسه ساختند کف دستشان بگذارد... تا ستارهای دیگر و مشتی دیگر.
از این بحث نخ نما که بگذریم می رسیم به بحث اصلی این موضوع که قرار است بازتاب همین فوتبال ناقص الخلقه یا شتر گاو پلنگ باشد. در این تاپیک میخواهیم فوتبالی را که اینهمه دوستش داریم و اینهمه به ریشخند می گیریم بهتر بشناسیم, از زبان خود ما که در این هوای مسموم تنفس میکنیم و از زبان "مظنونین همیشگی" که عوامل خبرساز این "بازی نازیباشده" هستند. نقد، تحلیل، حرف، شکایت، لطیفه و جملات قسار بزرگان قوم که هر روز در نشریات میخوانیم در اینجا جمع آوری میشوند تا اگر خود حضرات ژولیدگی خود را در آینه نمیبینند ما به آنها نشان دهیم.
این مطلب آخرین بار توسط manegah در چهارشنبه 11 دی 1387 - 21:30 ، و در مجموع 2 بار ویرایش شده است.
با اجازه از جناب سلیمانی به نظرم رسید که شعر ایشان که وصف حال مناسبی از شرایط مضحک فوتبال ایرانی است مطلع خوبی بر این بحث باشد. اگر صلاح میدانید کار را با شعر شما آغاز کنیم.
این مطلب آخرین بار توسط manegah در چهارشنبه 11 دی 1387 - 21:33 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
هر چيزي كه با نام جناب سليماني آغاز شود نيكوست! چون ايشان يكي از صاحبنظران در اين زمينه هستند و سخنان و نوشته هايشان نشان از تجربه و بينش بالا و والايشان دارد و چون از دل بر مي آبد لاجرم بر دل مي نشيند ايشان و اسي دلتا كه بسيار كم به سايت سر ميزند بزرگان سايت و باسوادترينها هستند همينطور شما جناب محقق كه بسيار پر و با سواد هستيد تاپيك خوبي هم زديد خدا كند گوش شنوايي باشد ولي اگر هم نباشد غمي نيست لااقل با گفتن خيلي چيزها سبك كه مي شويم! _________________ hassan
اولين چيزي كه در اين فوتبال بي در و پيكر باعث پسرفت ميشود و بسيار آزار دهنده است دور بودن استخوان خرد كرده هاي فوتبال از فوتبال است! فقط بازيكنان و مربيان فوتبالي هستند و بقيه اركان باشگاهها و فدراسيون از عالم غيب!!! به اين فوتبال اضافه شده اند يكي از دو ميداني يكي از آشپزخانه يكي از جمع معماران و مهندسين يكي از شيميدانان و ديگري از جمع مكانيكها يكي ديگر از جمع متكديان و ديگري از جمع دولتيان و مجلسيان و همينطور بگير تا به آخر!تنها تخصصي كه اين وسط ندارند فوتبال است و براي رسيدن به هر هدفي راه آزمون و خطا تنها راه است براي اين ملغمه پر مدعا ! و البته بيشترين راهها به خطا مي رود و تا ميخواهيم پس از خطاهاي بسيار به تنها راه صواب برسيم دوره مديران و مسند نشينان فوتبال با حذف از مسابقات مختلف در رده هاي مختلف به اتمام مي رسد و جمعي ديگر براي كسب شهرت به فدراسيون و تيمهاي مختلف مي آيند و روز از نو و روزي از نو! و اين دور باطل سالهاي سال است كه ادامه دارد و جالب اينجاست كه همواره پسرفت داشته ايم نه پيشرفت! تا وقتي كه اهالي فوتبال فقط به دنبال گفتن مجيز بعضيها هستند تا پست خود را از دست ندهند و هيچ گونه تلاشي براي نجات فوتبال از دست نامادريها و نا پدريها از طرف اهالي آن انجام نمي شود در به روي همين پاشنه خواهد چرخيد و هر جرقه اي هم به طور خودجوش و نه از روي برنامه ريزي زده شود خاموش خواهد شد!تا وقتي اهالي فوتبال با رياست هر كسي موافق باشند همين آش و همين كاسه برقرار خواهد بود! اگر اهالي فوتبال كه معمولا چشم ديدن همديگر را ندارند با هم متحد نشوند و براي نجات فوتبال از دست سياسيون بي تدبير و اضافه آمده از پستهاي ديگر وارد عمل نشوند هيچ تغييري در اين سبك و سياق و ناكاميها داده نخواهد شد! راه آن هم اينست كه در انتخابات فدراسيون فوتبال فقط به فوتباليها راي دهند و يا اصلا شركت نكنند! اگر كسي غير از خانواده فوتبال كانديدا شد اهالي مطبوعات و فوتباليها علنا اعتراض كنند و جوي را بوجود بياورند تا طرف جا بزند و كس ديگري جرات كانديدا شدن نداشته باشد! حرمت امامزاده به متولي آن است آيا در فوتبال ما به قدري قحط الرجال است كه امثال كفاشيان خنثي به راحتي رئيس فدراسيون شوند؟ اين تقصير خود فوتباليهاست كه يك نفر از دو ميداني بر آنها حكومت كند! _________________ hassan
من به سهم خودم از اين بينش بابك عزيز تشكر مي كنم. و از حسن عزيز بار ديگر ميخواهم كه اين تلمبه را كنار بگذارند و اين حقير فكسني را باد نكنند كه بيم آن دارم كه تصوركنم كه خيلي مي فهمم و اين خطرناكترين آفت شعور انساني است.
اما براي ورود به بحث بايد با يك خاطره ا زسال 1354 شروع كنم
يك دوست قديمي آمريكايي كه بنا به ضرورتي به ايران آمده بود تا براي يكي از شركتهاي ايراني دستگاه نصب كند و تصادفا با او آشنا شدم از من پرسيد چرا مردم اين مملكت اينطوري رانندگي مي كنند؟
گفتم: چه جوري؟
گفت: اصلا مقررات را رعايت نمي كنند بوق بيخود ميزنند و آنجا كه بايد تند بروند كند ميروند و آنجا كه بايد كند بروند تند مي روند و ....
گفتم: رفيق عزيز تفاوت ما با شما اين است كه شما اتومبيل و بسياري از دستآوردهايتان بر حسب ضرورت و نياز پديد آمده است و فرهنگ شما هم با اين ها در يك پروسه آشنايي يافته و بنا براين يك توازن بين اين دو به مرور زمان و جبر تاريخي بر قرار شده است و هرچه جلوتر ميرويد اين پيوند محكم تر و سيستم شما در شهر نشيني و عوارضش متوازن پيش مي رود .
اين امر در فرهنگ ما منحصر به رانندگي نيست در جميع شئون ما مشكلات لاينحلي داريم.
اما متاسفانه در اين مملكت يا مملكت هاي نظير ما دستآوردهها بنا به ضرورتي ديگر نظير خود نمايي و سود و منافع شخصي در وارد كردنش و دلايلي اينچنيني وارد شده است و چون بطور متوازن فرهنگ ما رشد نكرده است لذا اين عدم توازن آرام آرام پديده هاي شهر نشيني را در ايران(كه به آن تمدن مي گوييم) به كاريكاتوري از شكل اصلي تبديل كرده بنا براين همه چيز نا متوازن و مسخره مي نمايد. تا اينجاي مطلب را داشته باشيد تا بعد
براي آنكه حوصله خوانندگان سر نرود در فرصت هاي بعدي دلايل عدم توازن در فوتبال را پيگيري خواهم كرد. _________________ براي بزرگ شدن بايد افكار بزرگ، همت والا و برنامه ريزي درست داشت.
رفتار و گفتار ما با ديگران رمز رفتار و گفتار ديگران با ماست.
قصه فوتبال ما طنزاست و بس.......... گاهگاه شیرین و گاهی هم ملس
پس بیا و قصه فوتبال شنو.................... در حکایاتی که گویم نو به نو
لیگ اش
نام این هرتی نمایش لیگ نیست................. بهتر از آش درون دیگ نیست
داورانش جمله نابینا و کور .............. لشگری چون بردگان در چنگ زور
فوتبالی با شباهت های تام..................ظاهرا چون جوخه های انتقام
رهبر لیگش سخنگویی سترگ...........ظاهرش میش است و باطن همچو گرگ
چون خروسی وقت شناس اندر سحر......... می زند بانگ اوکلامی کرده بر
چون که از برنامه پرسی گویدت.....................آن سیاه دانه نخود می آیدت
آن تغار ماست را بینی به راست؟............... بهر مالیدن به فرق بچه هاست
کاسه ام را بین پر از چربی بود.......... ....بهر چرب کردن سبیل عالی بود
هرچه ما گوییم حکم قادر است.............اعتراض باشد اگر هم نادر است
نمره ما اول اندر آسیاست............ زیر میزی ار دهی کامت رواست
تیم ملی
تیم ملی را نگو اصلا نپرس..........سرمربی اش بود محکم و قرص
قفل تعطیلی زند هر دم به لیگ....... می برد در اندلس این آش و دیگ
گرچه درگیر است بجام آسیا.........می برد تیم را همش اسپانیا
بر سر کارند همه بازیکنان........... روز بازی هیچ نمی آیند میان
مرد خوبی است ندارد کینه او.......... قلب نیک دارد میان سینه او
با کسی هرگز ندارد او جدال!.......چون شتر کینه ندارد در جوال !
فدراسیون اش
بین رئیس را همچنان سلطان حسین......... بین تماشاگر به اوضاع با دو عین
یک لولوی پای خرمن بیش نیست.......... .بهر مات کردن نیازبر کیش نیست
از همان روزی که گشتی منتصب.......... می برد فرمان ها را بر حسب
هرچه گویند او زبانش بسته است.......... طفلکی چون پسته دربسته است
کمیته فنی و سرمربی امید
کرده اند روزها و ماهها انجمن........... تا بیابند یک مربی بی سخن
از المپیک آمدی بانگی مهام............... این مربی سهم ما باشد بالام
گر مربی را کنی تو انتخاب............... دور بعدی رفته ای در زیر آب
پس به هوش باشید اهل انجمن............. تا نیاندازید خود را در محن
حرف شنو باشید اگر همچون رییس........پس بمانید بر سر جاتون جلیس
تربیت بدنی
آن رئیس کل ورزش هرچه گفت......... بیضه هاشان نزد هم آمد بجفت
قیمت نفت آمدی اکنون فرود............. نقد ها رفت از میان و گشته دود
سرمربی را ز داخل کارگیر............. دانش و کارآییش را سهل گیر
یک لولو خواهم ز بهر خرمنم................... کو بفهمد این میان آقا منم
بی زبان باشد و یا گنگ و اصم...........داشته باشد گر زبان آن را برم
چند صباحی عمر اگر باقی بود............. برکنارست هر کسی یاغی بود
هرچه میگویم بفرمایید بچشم........... تا نرفته خاطرم بر مود خشم
تکلمه
الغرض بازار شام است این میان.........کار این فوتبال تمام است بیگمان
محسن ار روزی نبندی این دهان.........بی گمان از بیخ شود قطعت زبان
دو نگاه خوب به شرایط. از استقبال و نقد متین هر دوی شما بزرگواران تشکر میکنم. نتیجهای که من از آغاز سخن میگیرم این است که فوتبال ما بازتاب زندگی اجتماعی ماست. فوتبال ما به این دلیل لنگ میزند که خود ما سرنا را از سر گشادش میزنیم. زمانی که دانشگاهی از سر ناچاری تن به کارهای حقیر و بی ارزش دهد باید هم دور باطل بزنیم. به قول معروف "از ماست که بر ماست." ما نمیتوانیم بافت اجتمایی را از فوتبال جدا کنیم، نمیتوانیم ارزشها را فوتبال جدا کنیم و همچین فرهنگ را به معنای وسیع کلمه. نشانههای فرهنگی به چمن سبز منتقل میشود و همچین به سکوی تماشگران و مدیری که قرار است "لابد" برای این جنازه نسخهای شفابخش بپیچد.
ليگ فعلي ما حتي از ليگ تخت جمشيد كه چهل سال پيش برنامه ريزي شده بود پايينتر است! چرا؟ براي اينكه جناب اسطوره و كاپيتان سابق و مربي فعلي تيم ملي به دنبال افتخار و ركوردهاي بيشتري مي گردد تا بشكند پس بايد تيمهاي بسيار ضعيفي پيدا شود تا ايشان شكست داده و پس از دو سال مثلا بگويند جناب اسطوره در فلان تعداد بازي ملي فلان تعداد برد داشته اند! دقيقا مانند زمان برانكو كه معمولا با تيمهاي بسيار ضعيف و درجه 3 و 4 آسيا بازي مي كرديم تا جاييكه جناب پروفسور خود را به دليل نتايج كسب شده پر افتخارترين مربي تاريخ ايران ناميد! الان هم همه بايد فنا و فدا شوند تا جناب دايي!!! به افتخارات بيشتري برسند! _________________ hassan
قول دادم که در علل عدم توازن در فوتبال ما سخن بگویم و اکنون الوعده الوفا
توازن یعنی چه یک مربع مستطیل (یا هر شکل هندسی دیگری) را در نظر بگیرید و 4 نفر را در این چهار گوشه قراردهید و به آنها بگویی بطور یکنواخت و متوازن در زاویه 45 درجه حرکت کنند چه اتفاقی می افتد. هرقدر این چهار نفر با سرعت یک نواخت و متوازن حرکت کنند این مربع مستطیل بزرگ میشود. نام این بزرگ شدن را رشد می گذاریم بنا بر این با توسعه یکنواخت توازن کماکان ادامه یافته سیستم رشد می کند. هر پدیده اجتماعی از این نرم پیروی کند دارای رشدی متوازن و عالی است. هر عاملی که دراین رشد متوازن مداخله کند بطوری که حرکت متوازن را از حالت طبیعی و روبه رشد خارج کند شکل از حالت اصلی خارج شده و تبدیل به کاریکاتوری می شود که شباهت با اصل دارد ولی متوازن نیست. اصلا کاریکاتور یعنی همین مثلا دماغ یک آدم را ا زحالت طبیعی خارج نمایش دادن و ....
در سالهای دور وقتی خسروانی رئیس ورزش این مملکت شد یک ساختار برای این فوتبال تعریف شد کارشناسان با نشان دادن راههای این توسعه متوازن پلان یا نقشه راه را ترسیم کردند. رئوس این چند ضلعی عبارت بودند
1- آموزش
2-شناسایی عوامل پایه
3-استعداد یابی (نه قهرمان سازی سفارشی)
4- شناسایی زمینه ها
5- مدیریت توانا
1-ضمن فرستادن چندین مربی داخلی برای دیدن کلاس های متعدد تا سطح عالی مانند شرفی-مهاجرانی و .... استخدام سر مربیانی چون فرانک اوفارل و رایکوف
2-موضوع بعدی شناسایی عوامل پایه بود. یعنی بردن آموزش به پایین ترین سطح یعنی نوجوانان و جوانان و مربی با دانش و مدیری مانند رایکوف را به سرمربیگری تیم جوانان گماشت و مدتی بعد رایکوف با همان جوانان به تاج آمد و نتایجی کسب شد که در تاریخ فوتبال ایران هرگز تکرار نشده است.
3- در این دوره ما شاهدیم که یک رشد کمی و کیفی در بسیاری از نقاط کشور بخصوص در شمال و جنوب کشور و شرق و غرب کشور بخصوص در خوزستان یعنی مهد فوتبال ایران بوجود آمد.
4-شرایطی فراهم آمده بود که هرکس که علاقه ای و استعدادی داشت در نزدیکی او یک باشگاه وجود داشت تا خودی بنماید و بدین سان استعداد ها خود بخود پیدا می شدند.
ایجاد زمینهای فوتبالی مثل زمینهای اطراف میدان گرگان(شهید نامحو فعلی) دیهیم در نظام آباد. توسعه ورزشگاه راه آهن و گود شهرزاد درجنوب -زمینهای پاسگاه و طوفان و باشگاه آتش نشانی در شرق تهران(تهران نو)- چهار صد دستگاه در فرح آباد (پیروزی فعلی)-مهر در شمیران- بانکملی در شمال شرق ... و تشکیل تیم های متعددی مانند افسر و دیهیم و بکار گیری حتی زمینها و تیم ها ی ورزشی در ارتش مانند شهربانی و پاس و نیروی زمینی و دژبان و .... خاصیت اصلی این تیم ها این بود که در زمانی که بازیکنان از جوانان به امید میرسیدند در تیم های ارتشی قوام می یافتند و از فوتبال دور نمی شدند. بیاد دارم که این دوران تیم ما از جوانان تا تیم های ارتشی و ملی یک توسعه متوازن وجود داشت و همزمان با این رشد امکانات نیز بوجود می آید. از دیگر نکاتی که در زمینه سازی وجود داشت فعالیت های شدید تربیت بدنی مدارس بود و مسابقات بطور ادواری و با جدیت تمام در زمینهایی نظیر زمین شماره 3 واقع در خیابان شهباز(شهدای جنوبی فعلی)بطوری که مسابقات مدارس که در مرحله بعدی بین نواحی آموزش و پرورش عرصه ای بود که بازیکنانی مانند قلیچ خانی و میرزا حسن تا برادران ناجی و باباخانلو و .... بدون تفرعن در تیم های مدارس و نواحی خود را بازی می کردند و از این کار عار نداشتند.
5- و حلقه ای که این شکل سازمانی و ساختار را کنترل و هدایت می کرد: در راس این مدیریت قوی یک نابغه بنام دیده بان بود - نباید از حمایت بی دریغ و محکم خسروانی غافل بود- این مرد چنان ساختاری را برای فوتبال پدید آورد که هرکس که اهل کار بود برایش کار بود و هرکس که مستعد بود برایش میدان بود و برای هر زمینه ای که پول نیاز بود پول کافی موجود بود.یک ریال هم ازین پولهای مفت امروزی در فوتبال پیدانبود تنها لطفی که می شد این بود که با استفاده از امکانات دولتی و علاقمندی بخش خصوصی برای بازیکنان شغلی تهیه می شد تا ممر زندگی و تامین آتیه آنان بنوعی تامین شود. این بود که از رده جوانان تا المپیک و قهرمانی آسیا و باشگاهی حرف اول از آن ایران بود و اگر تیم هایی به ما با اختلاف کم می باختند تا مدتها فخر می فروختند. اما نکته مهم هماهنگی و توازنی بود که در تمامی صحنه ها وجود داشت. در این دوره است که جام تخت جمشید یا لیگ سراسری شکل می گیرد و قطب های فوتبال از تهران-خوزستان تبدیل به تهران-تمامی استانها تبدیل می شود. ملوان- ابومسلم- برق شیراز-خیبر خرم آباد- سپیدرود رشت- نساجی مازندران-استقلال اهواز-صنعت نفت آبادان-تراکتور سازی و ماشین سازی تبریز-ذوب آهن اصفهان-سپاهان(تکامل یافته شاهین اصفهان ) و ....در شهرستانها شکل گرفت و در کنار تیم های تهرانی تاج-پرسپولیس-پاس-پیکان و ... شکل گرفته بودند و آنقدر بازیکن خوب زیاد و رقابت نزدیک بود که بجز بازیکنانی در حد نابغه مثل پروین و قلیچ حانی و کاشانی و مظلومی و بهزادی و .... بقیه بازیکنان هرگز ثابت نبودند و ایران قادر بود در یک زمان 5 تیم ملی قابل بحث تشکیل دهد.
مطلب طولانی شد و از حوصله خواننده خارج می شود. به همین بسنده کنیم تا مجالی دیگر _________________ براي بزرگ شدن بايد افكار بزرگ، همت والا و برنامه ريزي درست داشت.
رفتار و گفتار ما با ديگران رمز رفتار و گفتار ديگران با ماست.
این مطلب آخرین بار توسط Mohsen_Abi در شنبه 14 دی 1387 - 00:29 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
1) اينجا يك جنايت رخ داده است. لطفاً به محل حادثه دست نزنيد. گويا مقتول، عشق چند ده ميليون ايراني بود. سر اسمش قسم مي خوردند، اما افسوس كه بيشتر از اين عمرش به دنيا نبود. نفسش را گرفتند و چالش كردند. بدرود آقاي پرسپوليس!
2) سوء مديريت افسانه نيست، حقيقت دارد. اگر مي خواهيد اندكي از فضاي منتقدان اتوكشيده تلويزيون فاصله بگيريد و مديران ناموفق را از نزديك سياحت كنيد، يك سر كوچولو به ورزش ايران بزنيد. قول مي دهيم آنقدر مدير ناموفق پيدا كنيد كه خودتان خسته شويد، كم بياوريد!
3) انصافاً خيلي هنر مي خواهد پاي برگه اخراج مدير موفقي را كه توانسته مردمي ترين تيم مملكت را بعد از هفت سال قهرمان كند، امضا كني و چندی بعد آدمي را به جايش بياوري كه اسطوره شكست و ناكامي است! خيلي هنر مي خواهد و البته ما خوشحاليم كه بر مسند ورزش كشورمان مرد هنرمندي مثل مهندس علي آبادي را مي بينيم ! دستتان درد نكند آقاي مهندس كه صحنه اداره پرسپوليس را از لوث وجود مديراني مثل حبيب كاشاني پاك كرديد تا قلب تپنده 30 ميليون ايراني كف دست پيرمرد فراموشكاري قرار بگيرد كه در آخرين تجربه مديريتي اش، فوتبال ايران را با آن ديالوگ جاودانه «فيفا هيچ كاري نمي تواند بكند» تا مرز تعليق برد. ورزشدوست بودن در جايي كه عنان كار ورزشش مديران ناموفق را در اختيار دارند، مايه مباهات است و راستش را بخواهيد همين حالا داريم ته دلمان حالش را مي بريم كه عاشق فوتبال شديم؛ فوتبالي كه در آن مدير موفق را با بيلان يك قهرماني در يك سال اخراج مي كنند و ناموفق ترين مدير ادوار مختلف را از تاريكخانه فراموشي در مي آورند تا كاشته هاي قبلي را درو كند!
4) اتفاقاً از نظر ما همه آن گلوهايي كه فرياد مي زنند كه «مصطفوي را نمي خواهيم» سخت در اشتباهند! داريوش خان دارد كارش را مي كند، مثل هميشه. وقتي او با همين سبك كار، در هزاره سوم باز هم سمت مي گيرد، چرا بايد روش خود را تغيير بدهد؟ ما هم جاي او بوديم، 900 تا به قطبي مي داديم،
300 تا خرج ماركو مي كرديم، جهنم و ضرر 250 تا هم به دي كارمو مي داديم! ما هم جاي او بوديم دنیزلي را از قلم مي انداختيم تا برود با بشيكتاش بهترين بازي هاي تاريخ باشگاهي تركيه را انجام بدهد و قطبي را انتخاب مي كرديم تا دهان هوادار را...
ماهم جاي مصطفوي بوديم، افشين پيرواني را با 6 ماه سابقه دستياري قلعه نويي به عنوان سرمربي جديد انتخاب مي كرديم تا پس مانده آرزوهاي بچه هاي پا برهنه جنوب شهري را فداي آموختن درس «چه موقع تعويض كنيم بهتر است؟» كند و كارنامه اش را به عنوان پر طمطراق سر مربيگري پرسپوليس در ليگ برتر مزين بفرمايد. مگه تا به حال ريالي از اين پولهاي نابود شده را از داريوش مطالبه كرده اند يا بابت يك قلم از اين ندانم كاري ها مواخذه اش كرده اند كه حالا شيوه اش را عوض كند؟ داريوش مصطفوي همين است و با همين شيوه هم مورد تشويق قرار گرفته و به عنوان نفر اول تشكيلات اداري مدافع عنوان قهرماني كشور حكم گرفته. او چه گناهي دارد برادر من؟! علت را جاي ديگري بايد جست!
5) اينجا يك جنايت رخ داده. نامديرها، عاطفه را به هلاكت رساندند. دل نبند عزيزكم! پرسپوليس مرد.
تاریخ: یکشنبه 15 دی 1387 - 02:26 عنوان: بهار ميرسد از راه
احساساتي نشويم دوست و برادر عزيزم
در مسلخ عشق جز نكو را نكشند.... آن را كه نكو نيست بخو را نكشند
اگر غير از اين اتفاقي رخ دهد جاي تعجب است. بار ها و بارها فرياد كرده ام كه قارچ ها جز درمحيط هاي پوسيده و لجنزار ها رشد نمي كنند. پس جاي تعجب نيست كه فرهنگ سياست زده و تا مغز استخوان سردار زده شده جز اين فرزند ديگري زاييده باشد و در محيط طوفان زده جز بدبختي و ادبار اثري باقي گذاشته باشد. آيا فيلم هاي بعد از محيط هاي طعمه سونامي زده را ديده اي؟
ولي اين را بدانيم وبدانند و اين باب را كامل صرف كنيم كه ممكن است عاشقان بميرند ولي عشق هرگز نمرده و نخواهد مرد حتي اگر بزرگترين مرثيه ها رابراي عشاق مرده بسرايند ولي داستان عشق داستاني نامردني است. اصولا بدون عشق حيات معني ندارد بنا بر اين نه تنها پرسپوليس و استقلال و هزاران مرجع عشق نمي ميرند كه بار ديگر با شوري وصف ناپذير سر بر ميدارند و هزاران شكوفه و شاخه نو ميرويد و هزاران بلبل آبي و قرمز و رنگين ديگر در بهاري كه بالاخره ميرسد از راه به نغمه سرايي مشغول مي شوند.
آري اي دوست بهار ميرسد از راه.... _________________ براي بزرگ شدن بايد افكار بزرگ، همت والا و برنامه ريزي درست داشت.
رفتار و گفتار ما با ديگران رمز رفتار و گفتار ديگران با ماست.
برخی میگویند،"فوتبال افیون توده هاست" . فوتبال مذهب جدید میلیونها انسانی است که در سرتاسر جهان از برزیل تا بنگلادش و از ونزوئلا تا ایران به عشق بتهای ذهنی سر بر بالش میگذارند و فردا بر سکوهای سیمانی برای تعبیر شدن رویاهای سحری فریاد می کشند. آنها قلبشان را در مستطیل سبز پرپر میکنند و روحشان را به جعبه ی جادویی میفروشند.
میگویند فوتبال ابزار سلطه است. در سرتاسر جهان از آرژانتین تا اسپانیا و از شیلی تا ایتالیا، دیکتاتورها در زمانه ی بر آمدن ایدئولوژیهای ناسیونالیستی و برای فرو خواباندن موج اعتراضات کارگری و روشنفکری با همین توپ گرد سیاه و سفید زیبا بر میلیونها نفر حکمرانی کرده اند. موسیلینی با ۲ جام جهانی ایتالیای پاره پاره از جنگهای قومی را یکپارچه کرد، ژنرال فرانکو چماق رئال مادرید را بر سر استقلال طلبان باسک و کاتالان کوبید، خورخه ویدلا، دیکتاتور آرژانتینی، فریادهای مدافعان حقوق بشر را در هیاهوی قهرمانی کشورش در جام جهانی ۱۹۷۸ خفه کرد و ژنرال پینوشه کوچههای سانتیاگو را در شبهایی که تیم محبوبش کولو کولو به لطف داوریهای مغرضانه دروازه ی حریفان را به توپ میبست از حضور مخالفان پاک کرد. اکنون فوتبال به ویژه در جهان سوم همچنان وسیلهای برای سرگرم کردن خیل جوانانی است که با لالایی فوتبال به خواب میروند و با خوراک فوتبال همه ی گرسنگیهای روحی خود را فرو می نشانند.
فوتبال در کنار سرگرمیهای پرطرفداری همچون سینما و موسیقی پاپ از دهه ی ۵۰ به بعد به جزء لاینفک هویت رسانه ای تبدیل شده است. رسانههای عمومی بدون فوتبال تا حد زیادی جاذبه ی خود را از دست میدهند: روزنامه ی برزیلی در دهه ی ۶۰ و ۷۰ بدون تصویر پله، گارینشا و جرزینهو روی دست فروشنده باد میکرد و مارادونا یک پای ثابت همه ی برنامههای تلویزیونی آرژانتین و ایتالیا بوده و هست. روپرت مرداک غول رسانه ای دنیا به گفته ی خودش با شبکه ی اسکای(Sky) "فوتبال (بخوانید دنیا) را تغیر داد". مارشال مک لوهان مشهورترین نظریه پرداز حوزه ی رسانه میگوید، "رسانه یعنی پیام". از نگاه او رسانه یعنی هر پدیدهای که امکانات انسان را برای ارتباط با دنیای پیرامونش بسط دهد. چرخ شکل بسط یافته ی پا و دست ماست. زبان رسانهای است که به اندیشههای ما مجال بروز میدهد. به این ترتیب فوتبال هم شکلی از رسانه است که به ایده ی پیچیده تری -- توپ، دروازه وزمین فوتبال که با حضور بازیکنان و قوانینی که آن را تعریف و محدود میکند -- جان میبخشد. اما پیام چیست؟ پیام ، به اعتقاد مک لوهان نه محتوا یا کاربرد ایده ی نو و ابتکاری بلکه "تغییری " است که این ایده ی نو با خود به قلمرو روابط انسانی میآورد. پیام فلان کنسرتی که در فلان شهر بر گذار میشود خود اجرا نیست بلکه تغییری است که مثلا در شرایط توریستی آن منطقه ایجاد میکند. پیام فوتبال آن چیزی نیست که در ورزشگاه یا بر روی صفحه ی تلویزیونی میبینیم. پیام فوتبال میتواند از یک جنبه ایجاد تغییر (وقتی می گوییم تغییر به معنای وسیع آن نظر داریم؛ از تبلیغ یک کالا برای فروش و کسب سرمایه ی بیشتر گرفته تا تحمیل افکار برای جذب آرا و کسب منافع بیشتر در معادله ی قدرت) در شئون زندگی یک جامعه باشد. راههای تسلط بر این رسانه فراوان است اما در گذار تاریخ مشخص شده که این ابزار به تدریج اشکال پیچیچده تری به خود میگیرند و اصحاب رسانه برای پنهان کردن هرچه بیشتر پیام واقعی خود از مبهمترین وسایل بهره میبرند.
در ایران صدها روزنامه نگار، خبرنگار وعکاس شبانه روز به نشر اخبار فوتبالی مشغولند که تعداد خبرهای واقعی آن در طول روز به زحمت از انگشتان یک دست فراتر میرود. این همه علاقه به فوتبال نشانه ی چیست؟ چرا مردم ایران از پیر و جوان, از پسر و دختر و از سیاستمدار و کارگر مست باده ی فوتبالند؟
در ارسالهای بعد در این باره سخن خواهیم گفت.
توضیح ضروری: توجه کنید که در این سلسله مقالات بیشتر بر جنبه ی تخدیری و منفی فوتبالی که ملعبه ی دست صاحبان قدرت قرار گرفته تاکید داریم، وگر نه ناگفته پیداست که فوتبال به عنوان ورزشی پرطرفدار دارای جنبههای مثبت بسیاری هم هست که البته در یک جامعه ی سالم این جنبه ها نمود آشکا ری دارد.
این مطلب آخرین بار توسط manegah در یکشنبه 15 دی 1387 - 05:17 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
ولي به نظر من فوتبال فوتبال است. اشكالي در خود فوتبال نيست يا اگر هست اين ايراد ها نيست. هر وسيله اي بخودي خود حاوي هيچ ارزشي نيست. انسانها به آن ارزش مي بخشند. مگر سنگ حجر السود با سنگ آسياي ده جعفر آباد از لحاظ ساختاري با هم فرقي دارند؟ نه اين انسان ها و آنهم گروهي از انسانها هستند كه به اين يك اعتباري چنين داده اند و به آن يك اعتباري چنان.
اينها كه فرموديد و در شرح و متن هم آمده بود در همه پديده هاهست.مختص فوتبال نيست در موسيقي در سينما و در هر پديده اجتماعي هست. مشكل آن است كه ساختار نظام فعلي دنيا بر اساس سود بنا شده است آنهم سود مادي. بهر قيمت و بهر وجه ممكن. بنا براين استفاده ابزاري ديگران از اين پديده موجب محكوميت آن نيست. مقوله فرهنگ مقوله ايست پيچيده و هر پديده اي كه با انسان و اخلاق سر و كار دارد در اين مقوله مي گنجد ولي آفت آن زماني مجال بسط و توسعه و خودنمايي مي يابد كه از اين پديده ها استفاده ابزاري مي شود. مگر سكس يك پديده خدايي و انساني نيست. مگر زن و مرد در بهترين حالت با تشكيل يك خانواده سالم فرزندان سالم بوجود نمي آورند. مگر جان هستي در رويش و زايش نيست پس چرا بنيان خانواده به زوال كشيده مي شود و انسان با تمام عقل و توانش در مهار پستي ها ناكام مي ماند؟ آري دنياي قرن بيست و يكم دنياي غريبي است. غربت درتمامي بند بند وجودش در بند است. از توليد تا توليد مثل. از وجود تا مرگ همه در تارو پودي گرفتارند كه راه گريز بعيد مي نمايد. جمعي تصور مي كنند كه با سلاح دين مي توان اين غول لجام گسيخته را مهار كنند جمعي تصورشان بر اين است كه با اخلاق مي توان نجات يافت و چمعي راه نجات را در مساوات و جمعي در عدالت و .... مي يابند ولي دوستان عزيز مشكل امروز دنيا يك چيز بيش نيست. دنيا با هوش و هوس اداره مي شود در حاليكه درست آن است كه با عقل و وجدان اداره شود. هر راهكار ديگري سر به بيراه مي برد و بقول حافظ:"جنگ هفتاد دو ملت همه را عذر بنه.... چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند" _________________ براي بزرگ شدن بايد افكار بزرگ، همت والا و برنامه ريزي درست داشت.
رفتار و گفتار ما با ديگران رمز رفتار و گفتار ديگران با ماست.
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2, 3, 4, 5بعدی
صفحه 1 از 5
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید