| مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی |
| نویسنده |
پیام |
Mohsen_Abi
عضو طلایی سایت


عضو شده در: 23 تیر 1386
پست: 1868
تشکر: 173 تشکر شده 300 بار در 241 پست
محل سکونت: Tehran 
امتیاز: 1975 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: شنبه 12 اردیبهشت 1388 - 21:06 عنوان: |
|
|
به بهانه پایان یافتن دور هشتم ليگ باصطلاح حرفه يي - جام خلیج همیشه فارس
شانزدهمين تغيير در متغيرترين ليگ دنيا
در تاريخ فوتبال دنيا سابقه نداشته که ليگ فوتبال کشوري از حيث هويت برگزاري، تعداد تيم ها، شکل برگزاري و فصل برگزاري اين همه تغيير کند. ليگ فوتبال ايران باز هم تغيير شکل داد و اين بار اين تغيير در تعداد تيم ها ی سقوط کننده عيان است.
1- هويت برگزاري
ليگ فوتبال ايران تا به حال در چند شکل مختلف صاحب هويت شده است. ليگ منطقه يي در سال هاي 49 و 50، ليگ تخت جمشيد در سال هاي 52 تا 57 (6 دوره)، ليگ آزادگان در سال هاي 70 تا 79 (10 دوره)، ليگ قدس در سال 68 و بالاخره ليگ حرفه يي در سال هاي 1380 تا 1387-1388، به عبارتي تا به حال 5 هويت مختلف از برگزاري در ايران وجود داشته است.
2- تعداد تيم ها
تعداد تيم ها در ليگ ايران تا دل تان بخواهد تغيير يافته است. توجه کنيد؛
1349 و 1350 ، 8 تيم
1352 و 1353 ، 12 تيم
1354 و 1355 و 1356 و 1357 ، 16 تيم
1368 ، 20 تيم
1370 ، 12 تيم
1371 ، 16 تيم
1372 ، 14 تيم
1373 ، 16 تيم
1374 و 1375 ، 16 تيم
1376 ، 15 تيم
1377 ، 16 تيم
1378 ، 14 تيم
1379 ، 12 تيم
1380 و 1381 و 1382 ، 14 تيم
1383 و 1384 و 1385 ، 16 تيم
1386 ، 18 تيم
1387 18 تیم و تیم های سقوط کننده به 3 تیم افزایش یافت
3- شکل برگزاريدر اين گزينه هم بارها و بارها تغيير شکل را حس کرده ايم. ليگ اول و دوم در سال هاي 49 و 50 به شکل منطقه يي برگزار شد. ليگ اول در دو گروه 4 تيمي و ليگ دوم به شکل يک گروهي، ليگ هاي اول تا آخر تخت جمشيد به شکل دوره يي و متمرکز برگزار شد. ليگ هاي اول تا چهارم آزادگان منطقه يي برگزار شد که دوره دوم و چهارم دو گروهي بود، ليگ پنجم تا دهم آزادگان متمرکز و پيوسته بود. از ليگ سال 80 تا امروز هم مسابقات به شکل حرفه يي برگزار مي شود.
4- فصل برگزاري
فصل برگزاري ليگ هاي ايراني هم تا دلتان بخواهد تغيير يافته است. ليگ هاي اول و دوم منطقه يي از ابتداي زمستان شروع شد. ليگ هاي تخت جمشيد از اواخر زمستان شروع و تا آخر پاييز سال بعد به طول مي انجاميد. ليگ هاي آزادگان هم در 10 دوره آغازهاي کاملاً متفاوتي داشت. از ارديبهشت گرفته تا خرداد، تير، مرداد و شهريور، ليگ هاي حرفه يي هم در ادوار مختلف آغازهاي متفاوتي داشت که از آبان گرفته تا مرداد در تغيير بود. _________________ براي بزرگ شدن بايد افكار بزرگ، همت والا و برنامه ريزي درست داشت.
رفتار و گفتار ما با ديگران رمز رفتار و گفتار ديگران با ماست. |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
تشکر توسط: hassan |
rahim
عضو رسمی سایت


عضو شده در: 3 اردیبهشت 1388
پست: 358
تشکر: 32 تشکر شده 28 بار در 28 پست
محل سکونت: خوزستان-شوشتر 
امتیاز: 337 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: شنبه 12 اردیبهشت 1388 - 21:37 عنوان: |
|
|
تغییر نام به پيروزی
------------------------
در سال ۱۳۶۰ سازمان تربیت بدنی نام بولینگ عبدو را به مجموعه ورزشی شهید چمران تغییر داد و دفتر باشگاه به خوابگاه تبدیل شد. سازمان تربیت بدنی قصد داشت نام باشگاه را هم تغییر دهد اما بازیکنان در اعتراض به تغییر نام باشگاه، در بازی با هما در لیگ تهران حاضر نشدند و قهرمانی اين مسابقات را از دست دادند.
در دی ۱۳۶۵، پرسپولیس تحت پوشش بنیاد مستضعفان قرار گرفت و مدیرعامل باشگاه اعلام کرد که نام باشگاه به «آزادی» تغییر خواهد کرد. بار دیگر بازیکنان برابر تغییر نام باشگاه مقاومت کردند و محمود خوردبین (سرپرست تیم)، به نمايندگی از پرسپوليس، از حضور در مسابقات انصراف داد.
پس از مدت کوتاهی بنیاد مستضعفان از باشگاه داری انصراف داد و تربیت بدنی بار دیگر امتياز پرسپولیس را در دست گرفت. در روز ۲۷ بهمن ۱۳۶۵، نام باشگاه با جلب موافقت بازیکنان، رسماً به «پیروزی» تغییر یافت. با این حال هنوز هم بیشتر مردم ايران این تیم را با نام پرسپولیس میشناسند. _________________ rahim azizi |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
Mohsen_Abi
عضو طلایی سایت


عضو شده در: 23 تیر 1386
پست: 1868
تشکر: 173 تشکر شده 300 بار در 241 پست
محل سکونت: Tehran 
امتیاز: 1975 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: یکشنبه 13 اردیبهشت 1388 - 22:32 عنوان: |
|
|
خاطره هاي 21ساله از جام دوران ورشکستگي
دهداري در خروج را به ميشل پلاتيني نشان داد
مهدي حدادپور
قطري ها خيلي دوست دارند در ورزش قاره خودشان را نشان دهند. آنها براي خودنمايي پول زيادي خرج مي کنند. امکانات خودشان را نسبت به ساير کشورها بيشتر نشان مي دهند از ورزشکاران ساير کشورها مي خواهند تا براي آنها به ميدان بروند و خلاصه اينکه براي منحصر به فرد نشان دادن خودشان بسيار زحمت مي کشند و انرژي زيادي صرف مي کنند. بازي هاي آسيايي 2006 دوحه را که به ياد داريد؟ آنها واقعاً مسابقات را مثال زدني و در کلاسي واقعاً بالا برگزار کردند. فکر نکنيد که قطري ها تازه ياد گرفته اند خودنمايي کنند. نه، آنها اين صفت را از 19 سال قبل دارند. از جام ملت هاي 1988 آسيا، جامي که ايران هم در آن شرکت داشت. در آن مسابقات قطري ها سعي داشتند برتري خود را بر فوتبال آسيا القا کنند. براي نيل به اين منظور، برنامه هاي زيادي را تدوين کردند. قطري هاي تابلو، براي اولين بار ستاره رويايي فرانسه را به آسيا فرا خواندند. ميشل پلاتيني که تازه هشت ماه بود فوتبال را کنار گذاشته بود و سطح اعتبارش در فوتبال کمتر از سطح اعتبار مارادونا و بکن باوئر نبود، ميهمان ويژه رقابت ها بود. قطري ها بهترين داوران فوتبال دنيا را هم به ميدان فرا خوانده بودند. داوراني مثل ميشل ووترو که دو سال بود مسابقات افتتاحيه جام جهاني 1990 ايتاليا را سوت زد و جرج کورتني که در انگلستان يک داور بي نظير بود.
مراسم افتتاحيه در آذرماه سال 1367، سه ماه بعد از اعلام رسمي آتش بس بين ايران و عراق در ورزشگاه خليفه شهر دوحه برگزار شد. بعد از مراسم، بازي افتتاحيه بين ايران و قطر انجام شد.
قطري ها همه تمهيدات لازم را براي اين بازي انديشيده بودند. مربيان برزيلي درجه اول و تماشاگر فراواني که براي حضور در اين بازي، پاداش گرفته بودند، قبل از شروع بازي، قطري ها، ميشل پلاتيني را به رختکن خود بردند و براي آنکه شرط ميزباني را نيز به جاي آورند، منت گذاشتند و به مسوولان تيم ملي اعلام کردند که پلاتيني مي خواهد قدم رنجه کرده پاي به رختکن ايران بگذارد. سرپرست تيم ملي که با اخلاق دهداري سرمربي اصولگراي تيم ملي در آن مقطع خوب آشنا بود، اعلام کرد بايد هماهنگي اين امر با دهداري صورت گيرد. قطري ها تصور مي کردند کاروان ايران، براي خودنمايي چنين تصميمي گرفته است. به دهداري گفتند ميشل پلاتيني پشت در ايستاده و قصد ورود دارد. دهداري گفت از ايشان تشکر کرده و ابلاغ فرماييد به کارشان برسند، ما برنامه هاي تاکتيکي خودمان را در رختکن مرور مي کنيم و برنامه يي براي حضور آقاي پلاتيني در رختکن نداريم. قطري ها شوکه شده بودند. آنها پلاتيني را با هزار منت به رختکن ايران رسانده بودند و حالا بايد او را برمي گرداندند. خيلي ها متوجه عملکرد دهداري در آن مقطع نشدند و عمل او را متحجرانه خواندند، اما دل دهداري گواه نکته يي ديگر بود. از لحاظ حفظ آداب اجتماعي، او يک آدم فرهيخته بود. قصد او از راه ندادن پلاتيني، مخالفتي بود که او با اين رويه داشت، رويه يي که طي آن با نشان دادن پلاتيني در واقع شخصيت فني ستارگان ايراني زير سوال مي رفت. اين باور عميق در دل دهداري از سال ها پيش وجود داشت و هيچ گاه تا لحظه مرگ جايش را به چيز ديگري ندارد.
دو تيم وارد زمين شدند. آنها مي خواستند انتقام عمل دهداري را در ميدان بگيرند، اما فقط 6 دقيقه تا لحظه موعود فاصله بود. فرشاد پيوس از روي نقطه کرنر به توپ ضربه زد. کريم باوي برخاست و با يک ضربه سر فوق العاده دروازه قطر را فرو ريخت. ايران يک بر صفر از قطر پيش افتاد. يک فرانسوي ديگر عهده دار قضاوت اين ديدار بود. ميشل ووترو با قاطعيت بازي را اداره مي کرد. قطري ها باور نداشتند که داور فرانسوي حاضر نيست رضايت قطري ها را به اعتبار قضاوتش ترجيح دهد. ايران در دقيقه 89 با ضربه فرشاد پيوس گل دوم را هم به قطر زد و بازي با پيروزي 2 بر صفر تيم ملي فوتبال کشورمان به پايان رسيد.
قطري هاي ميزبان در ادامه کار نتوانستند صاحب موقعيت قابل توجهي شوند و حذف شدند. ايران که امارات را يک بر صفر برد با ژاپن صفر-صفر کرد و در يک روز 3 بر صفر به کره جنوبي باخت و در نيمه نهايي به مصاف عربستان رفت.
عربستان در دقيقه 15 توسط ماجد عبدالله به ايران گل زد. نيمه دوم ايران - عربستان سال 1367 يک نيمه رويايي بود. انصاري فرد به جاي مهدي فنوني زاده وارد ميدان شد تا با حضورش کنار پيوس، باوي، کرماني، محرمي، زرينچه، نامجومطلق و قايقران عرصه به حريف تنگ شود.
جرج کورتني در دقيقه 75 از پذيرش گل صحيح کرماني خودداري کرد. او براي آنکه ايراني ها نفرينش نکنند در دقيقه 83 حکم به تکرار پنالتي کاملاً صحيح عربستاني ها داد که اين بار گلي ثبت نشد،
در دقيقه 75 نيمه نهايي
ايران - عربستان 8 سال بعد هم جمال قاندور مصري از اعلام يک پنالتي آشکار به نفع ايران خودداري کرده بود. در واقع بايد گفت که عربستاني ها دو بار با خواست داور، در نيمه نهايي جام ملت ها موفق شده و پاي به فينال رقابت ها گذاشته اند. ايران در ديدار رده بندي، تيم ملي چين را در ضربات پنالتي شکست داد و سوم شد. ايران در سالي سوم شد که از 5 ميليارد درآمد ارزي، سه ميليارد آن صرف جنگ مي شد. به بدترين اوضاع اقتصادي در سطح دنيا رسيده بوديم، يک دوران قحطي کامل و ورشکستگي اقتصادي پيش روي مان بود، در چنين دوراني تيم سوم آسيا شديم. ولی حالا در بهترین وضعیت مالی باید در تهران آنهم جلوی یکصد هزار نفر ایرانی به عربستان ببازیم و یا با امارات مساوی کنیم.
حالا خودمان را با آن روز مقايسه کنيم، روزگاري را فرض کنيد که دهداري، پلاتيني را از رختکن ايران ديپورت کرد. امروز اگر پلاتيني نه، بلکه يک ستاره درجه چندم اروپايي بخواهد به رختکن ايران بيايد برايش فرش قرمز پهن مي کنند و بلانسبت باشخصيت ها، پايش را هم مي بوسند ولي دهداري بزرگ، در آن روزگار تاريخي، دستور بازگشت پلاتيني را صادر کرد. 10 سال بعد وقتي ايران به جام جهاني 98 فرانسه رفت، پلاتيني مسوول ستاد برگزاري بازي ها استقبال شايان توجهي از ايراني ها کرد. او مي دانست ايراني ها چه آدم هاي بلندطبع و بي نيازي هستند. _________________ براي بزرگ شدن بايد افكار بزرگ، همت والا و برنامه ريزي درست داشت.
رفتار و گفتار ما با ديگران رمز رفتار و گفتار ديگران با ماست. |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
تشکر توسط: hassan |
Mohsen_Abi
عضو طلایی سایت


عضو شده در: 23 تیر 1386
پست: 1868
تشکر: 173 تشکر شده 300 بار در 241 پست
محل سکونت: Tehran 
امتیاز: 1975 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: یکشنبه 13 اردیبهشت 1388 - 22:36 عنوان: |
|
|
حکایت 3 برادران خلاق
محمود بياتي؛ اسطوره آبي، افتخارآفرين ملي
محمود بياتي يکي از مربيان تاريخ تيم ملي فوتبال ايران است که رهبري اين تيم را در 2 دوره برعهده داشت و هر بار دستيار اول او در راه اداره تيم ملي فوتبال، محمد برادرش بود. اصولاً محمود بياتي، احمد بياتي و محمد بياتي يکي از چند برادر معروف در تاريخ فوتبال ايران هستند و تنها برادراني که در تاريخ فوتبال ايران همزمان با هم اداره تيم ملي فوتبال را برعهده گرفتند همين برادران معروف بياتي بودند.
محمود بياتي متولد سال 1307 و امروز مقيم کشور امريکا است. او در حال حاضر 79 ساله است و هر از گاهي به ايران آمده و از دوستان و خانواده ديدار مي کند. وي در دوران تحصيل در دبيرستان، کاپيتان تيم آموزشگاه هاي تهران بود و از همان جا به عضويت تيم جوانان تهران درآمد. در سال 1329 در جريان سفر تيم ملي ترکيه به ايران با ترکيب تيم ملي بزرگسالان براي اولين بار بازي ملي انجام داد. او پيراهن تيم ملي را تا سال 1337 به طور مستمر بر تن داشت و در تمام اين سال ها، همواره جزء بهترين ها بود.
افتخارات ملي
او در 22 سالگي با تيم ملي به عنوان نايب قهرماني بازي هاي آسيايي 1951 دهلي نو رسيد. شرکت در بازي هاي آسيايي 1958، سال ها بازي، کاپيتاني و مربيگري در تيم ملي ارتش از ديگر افتخارات ملي او است.
سلطان آبي ها
محمود بياتي يک هافبک مياني ايده آل در ترکيب آبي پوشان پايتخت بود. بعد از آويزان کردن کفش ها، محمود بياتي مربيگري را آغاز کرد و در تيم باشگاهش به کار پرداخت، دو - سه سال تاج سابق را هدايت کرد و سپس در فروردين سال 1347 سرمربي تيم ملي شد.
دور اول موفقيت
در سال 1347 و در ارديبهشت ماه، مسابقات چهارمين دوره جام ملت هاي آسيا به ميزباني کشورمان برگزار شد. در اين دوره از رقابت ها تيم ملي فوتبال کشورمان به عنوان قهرماني رسيد. محمود بياتي با هدايت مثال زدني تيم ملي فوتبال کشورمان نشان داد که به خوبي با کار خود آشنا است. تيم ملي در اين ديدار ها هر چهار حريف خود را با شکست رو به رو ساخت. بعد از اين رقابت ها محمود بياتي به خاطر درگيري با مشکلات کاري از مسووليت خود استعفا داد و جاي خود را به رايکوف داد.
دور دوم مربيگري
بعد از قهرماني تيم ملي در جام ملت هاي 1972 و صعود به المپيک 1972، مسوولان وقت فدراسيون مرتکب اشتباهي بزرگ شدند و بي اعتنا به عوامل دخيل در صعود و قهرماني از وجود محمود بياتي به جاي پرويز دهداري و محمد رنجبر در تيم ملي بهره بردند. استفاده از بياتي در دور دوم منطقي نبود. تيم ملي در دوران دوم مربيگري بياتي نتايج خوبي در المپيک 1972 مونيخ به دست نياورد و در مسابقات مقدماتي جام جهاني 1974 آلمان هم حذف شد و موفق نشد حضور در جام جهاني را تجربه کند. _________________ براي بزرگ شدن بايد افكار بزرگ، همت والا و برنامه ريزي درست داشت.
رفتار و گفتار ما با ديگران رمز رفتار و گفتار ديگران با ماست. |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
تشکر توسط: hassan |
Mohsen_Abi
عضو طلایی سایت


عضو شده در: 23 تیر 1386
پست: 1868
تشکر: 173 تشکر شده 300 بار در 241 پست
محل سکونت: Tehran 
امتیاز: 1975 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: یکشنبه 13 اردیبهشت 1388 - 22:44 عنوان: |
|
|
داستان نابودی و انحلال شاهین
42سال بعد از انحلال تاريخي شاهين
اکرامي بود؟ دري يا پرويز دهداري؟
هر سه عزيز بزرگوار سال ها است به رحمت حق رفته اند با اين تفاوت که جوان ترين يعني دهداري زودتر از همه رفت و يادش را همواره در دل دوستدارانش زنده و روشن نگه داشت. در مورد انحلال شاهين در روز 20 تيرماه سال 1346 حرف و سخن همواره بوده است اما به حرمت چهلمين سالگرد انحلال شاهين تاريخ ساز، نقبي ديگر بر پرونده تاريخي و پروژه سياه انحلال شاهين مي زنيم.
همايون بهزادي مي گويد؛«شاهين عزيز من را فقط يک اشتباه کوچک متلاشي کرد. من و ديگر بچه هاي تيم و بزرگ تر ها بارها کوشيديم تا بين دکتر اکرامي و پرويز دهداري را همچون گذشته با آشتي و دوستي پيوند دهيم ولي هيچ کدام از افکار و مرام خود کوچک ترين گذشتي نکردند.»
يعني اختلاف دهداري و اکرامي باعث انحلال شاهين شد؟ آيا باورکردني است که اختلاف بين دو اسطوره تاريخ ساز شاهين نابودي اش را به همراه آورده باشد؟ يا عوامل ديگر در اين نابودي دخيل بودند. حميد جاسميان، پيرترين پرسپوليسي که در آن مناقشه طرفدار دهداري بود، گفت :«آنچه مهدي دري در کيهان ورزشي از اختلاف بين دهداري و اکرامي مي نوشت راست بود اما دليل حمايت آقاي «دري» سردبيرکيهان ورزشي از دهداري بر سر منافع شخصي و تباني با دولتمردان ورزش بود. آنها براي کوبيدن دکتر اکرامي به ما مي گفتند شما مبارزه را ادامه دهيد، بقيه کارها با ما،
کيهان ورزشي؟، مي گويند مهدي دري و کاظم گيلانپور آدم هاي خوب و توانايي بودند اما چرا از شاهين بد مي نوشتند؟ چرا در دوراني که افکار عمومي جامعه با نقدها و مطالب کيهان ورزشي جهت دهي مي شد، کيهان ورزشي بزرگ مسير غرض ورزي و عناد را پيش گرفت؟
جعفر کاشاني مي گويد؛«داستان از يک آگهي شروع شد. کيهان ورزشي در سال 1340 آگهي بزرگي از ديدار شاهين و اسپارتاک مسکو را چاپ کرد. اکرامي برخلاف نظر دهداري، پول آگهي را به کيهان ورزشي نداد و اعلام کرد اين وظيفه نشريه موردنظر بوده که براي انجام مسابقه اطلاع رساني کند. از يک دستمال جنگ قيصريه شروع شد.» اما مسوولان وقت ورزش، شاهين و بقايش را برنمي تابيدند. سال ها است سعي داريم عنوان کنيم که شاهين اکرامي مدير وقت باشگاه مظلومانه نابود شده اما رفتار عصبي و خودمختار مسوولان رده اول شاهين، بي اعتنايي به قوانين وقت و بالاخره اختلافي که با نشريه کيهان ورزشي داشتند به اختلاف اکرامي مدير و دهداري سرمربي و محبوب اضافه شد تا شاهين منحل شود.
- - -
روز 16 تيرماه 1346 شاهين و تهران جوان برابر هم به ميدان رفتند. شاهين صدرنشين رقابت ها بود، تهران جوان تيم دوم دارايي يا به عبارتي تيم حسين فکري بود. داوود حيدري داور ديدار هم يک دارايي چي قديمي بود. او در نيمه اول ابراهيم آشتياني يار پرسپوليس را اخراج کرد، پرسپوليس هم يک بر صفر از حريف عقب افتاد. کيهان ورزشي در شماره 24 تيرماه 46 مي نويسد؛ بعد از گل تهران جوان مهندس خواجه نوري که ظاهراً سرپرست شاهين است اما فقط پروانه شاهين به نام او است اصرار دارد که نامه اعتراضيه باشگاه شاهين را به حسين سرودي رئيس فدراسيون که در جايگاه امجديه نشسته بدهد. اعتراض شاهين نسبت به حضور «قاسم طبيبي» بازيکن تهران جوان در ميدان است. آنها مي گويند طبيبي يک هفته قبل اخراج شده است. رئيس فدراسيون نامه را به دبير هيات فوتبال تهران ارجاع مي دهد. خواجه نوري عصباني ناگهان از کوره به در مي رود و شروع به فحاشي مي کند. سرودي برخاسته و يک سيلي محکم به گوش خواجه نوري زده و جايگاه به هم مي ريزد،
دعواي جايگاه تير خلاص بر جمجمه شاهيني بود که مدت ها در پي انحلالش بودند. آنها دو بار هم در ادوار گذشته به دليل تمرد از احکام و قوانين و ايجاد آشوب به مرز انحلال رسيده بودند. منوچهر قراگزلو رئيس وقت سازمان تربيت بدني روز سه شنبه 20 تيرماه سال 1346، 180 روز قبل از مرگ تختي، شاهين را در هوا مي زند. بيانيه او اين گونه است؛ «از آنجا که به تبع از نيات عاليه، تقويت روح ورزشکاري و احياي خصايل نيکوي جوانمردي و بالاخص ايجاد و حفظ انضباط در محيط ورزش از اهم وظايف اين سازمان بوده و کراراً اين موضوع به اطلاع فدراسيون ها و مسوولان باشگاه ها رسانيده شده که در ايجاد يک محيط سالم ورزشي با سازمان تربيت بدني که نهايت کوشش را براي اين منظور مي نمايد همکاري نموده تا ورزشکاران بتوانند در چنين محيطي فارغ از هرگونه ناراحتي به امر ورزش بپردازند، نظر به اينکه بعضي از باشگاه ها همکاري لازم را در اين مورد ننموده و وضعي را پيش آورده اند که با روح سالم ورزشي منافات دارد علي هذا بنا به مقتضيات و مصالح عمومي و اجتماعي از تاريخ سه شنبه 20 تيرماه 46 پروانه باشگاه شاهين لغو مي شود.»
حرف آخر را ناظم گنجاپور مي زند، مردي که در نيمه دوم 3 گل زد و شاهين بازي را برد. او آخرين گل هاي شاهين را قبل از انحلال زد. «دعواي بين خواجه نوري و سرهنگ سرودي در ابتداي نيمه دوم پيش آمد. يک لحظه برگشتم و ديدم در جايگاه دعوا شده اما توجهي نکردم، کلاني، شيرزادگان و همايون بهزادي سه پاس گل دادند و من 3 گل زدم. با اين حال پايم عجيب درد مي کرد. يادم مي آيد بعد از سه گل مسعود برومند بالاي سر من ايستاده بود و براي من که در حال بيهوش شدن بودم دست مي زد. از امجديه بيرون مي رفتيم که ديديم مکري، سرودي، محب، اسداللهي و... دور هم جمع شده اند و پچ پچ مي کنند. به دوستانم گفتم، فردا اتفاقي رخ مي دهد و رخ داد، شاهين نابود شد، _________________ براي بزرگ شدن بايد افكار بزرگ، همت والا و برنامه ريزي درست داشت.
رفتار و گفتار ما با ديگران رمز رفتار و گفتار ديگران با ماست. |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
تشکر توسط: hassan |
rahim
عضو رسمی سایت


عضو شده در: 3 اردیبهشت 1388
پست: 358
تشکر: 32 تشکر شده 28 بار در 28 پست
محل سکونت: خوزستان-شوشتر 
امتیاز: 337 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: یکشنبه 13 اردیبهشت 1388 - 23:16 عنوان: |
|
|
ظهور آبي و قرمز در تاريکخانه سياست
--------------------------------------------
مردم کوچه و خيابان، شاهين را مرکز جريان ضدشاهنشاهي مي دانستند. اولين تشکل هاي غيررسمي و عيان ضدشاهنشاهي جامعه بر روي سکوهاي ورزشگاه امجديه اسکلت بندي شد
امير حسين ناصري : سر استانلي راوز رئيس فدراسيون جهاني فوتبال (فيفا) به جوان ايراني که براي ادامه تحصيل به انگلستان سفر کرده بود، علاقه فراواني داشت. عباس شيرخدا در مدت حضورش در انگليس به دو چيز آنها علاقه مند شد: فوتبال و سياست. همين تمايل بود که بعدها در سال هاي فقر و فلاکت پس از جنگ جهاني دوم و در سال 1322 منجر به تشکيل تيم فوتبالي به نام شاهين شد. عباس شيرخدا که بعدها به «اکرامي اقدم» تبديل شد در طول تمام سال هاي پس از تاسيس شاهين از اينکه استانلي راوز به او علاقه داشت به خود مي باليد و در محافل خصوصي خود را فرزند رئيس فيفا مي ناميد. طي سال هايي که تيم شاهين تشکيل شد مردم ايران به دليل آنچه سال ها دخالت در امور سياسي کشور مي دانستند از انگليسي ها متنفر بودند و شايد به همين دليل شاهين حرکت بزرگي براي مرد از انگلستان برگشته محسوب مي شد. شاهين ميان توده مردم قوت مي گرفت و برخلاف آنچه در ظاهر مي نمود دکتر عباس اکرامي پايگاه دولتي - سياسي اش را هيچ گاه از دست نداد. دکتر سمت هاي مديرکلي آموزش و پرورش تهران، قائم مقامي سازمان جوانان شير و خورشيد و مشاوري بنياد خاور نزديک (که يک موسسه امريکايي بود) را تجربه کرد و حتي پس از شهرت شاهين ميان عامه مردم به تقابل با رژيم شاه پهلوي به مقام معاونت وزارت آموزش و پرورش (در دوره وزارت مصطفي درخشش) ارتقا يافت. در سوي ديگر جواناني که موسس باشگاه دوچرخه سواران بودند، دو سال پيش از تشکيل باشگاه شاهين، براي تامين مخارج و حمايت غيرمادي تصميم جالبي گرفته بودند. خاتم، سرودي و پرويز خسرواني، هر سه نظامي بودند و تعلق خاطر به دربار شاهنشاهي داشتند. اين تعلق خاطر موجب تغيير نام دوچرخه سواران به تاج شد. در ميان اين سه نفر، سروان پرويز خسرواني که نقشي هم در کودتاي مرداد داشت داراي جاه طلبي بيشتري بود. خاندان خسرواني جزء ملاکين بزرگ شهرستان محلات بودند و رابطه نزديکي با دربار داشتند. عطا خسرواني برادر پرويز تا مقام وزارت کار پيش رفت و در حزب ايران نوين به عنوان اولين دبير حزب انتخاب شد. پرويز خسرواني نيز به سرعت تا درجه سرلشگري ارتقا يافت و حتي به عنوان آجودان شاه انتخاب شد. پرويز خسرواني آنقدر به دربار محمدرضا پهلوي نزديک شده بود که در ماه هاي پيش از انقلاب اسلامي 1357 هر 15 روز يک بار به عنوان افسر نگهبان کاخ هاي شاهنشاهي، مامور به حفظ امنيت دربار مي شد. با اين حال سروان پرويز خسرواني با خاتم و سرودي سر ناسازگاري گذاشت و اختلاف اين سه به جدايي خاتم و سرودي از باشگاه تاج انجاميد. اين شکاف به تسريع در تشکيل تيم سومي به نام دارايي منجر شد. اعضاي اصلي باشگاه دارايي را تحصيلکردگان مدرسه دارايي تشکيل مي دادند. هرچند به لحاظ جايگاه و اقبال عمومي، دارايي هيچ گاه نتوانست به سطح شاهين و حتي تاج برسد اما مردان تاثيرگذار بسياري از اين باشگاه به راس هرم فوتبال رسيدند. اغلب روساي فدراسيون فوتبال از باشگاه تاج يا دارايي انتخاب مي شدند و دقيقاً به همين دليل هم بود که در برهه يي شاهين به تاج نزديک مي شد و در برخي موارد به دارايي. در داخل باشگاه شاهين نيز دو طيف وجود داشت. دکتر اکرامي به خسرواني و تاج نزديک شده بود و دکتر برومند (مرد تاثيرگذار باشگاه) با دارايي قرابت داشت. اما مردم کوچه و خيابان، شاهين را مرکز جريان ضدشاهنشاهي مي دانستند. اولين تشکل هاي غيررسمي و عيان ضدشاهنشاهي جامعه بر روي سکوهاي ورزشگاه امجديه اسکلت بندي شد: «شاهين مهد تشکيلات سياسي ضدرژيم شده بود. اگرچه باشگاه و اداره کنندگانش هيچ نقشي در اداره سکوها نداشتند ولي جريان هاي سياسي خودجوش حرکت شان را در کنار سکوها شکل مي دادند.» جعفر کاشاني بازيکن آن روزهاي تيم شاهين که بعدها به عنوان ديپلمات وزارت امور خارجه به کشورهاي انگلستان، آلمان، سوريه و امارات سفر کرد اين گونه جريان هاي سياسي سکوها را تشريح کرد. اين تحرکات آنقدر گسترده شد که در سال 1342 در مراسم افتتاحيه مسابقات قهرماني کشور (آن روزها مسابقات قهرماني کشور در تمامي رشته هاي ورزشي برگزار مي شد) در حضور محمدرضا پهلوي سکوها به دو گروه تقسيم شدند. عده يي فرياد مي زدند «شا» و جايگاه مقابل «هين»: شا... هين. ديدار افتتاحيه ميان تاج - شاهين برگزار مي شد. نتيجه نيمه اول 3 بر صفر به سود شاهين بود. فشار سکوها به حدي افزايش يافت که پهلوي دوم ورزشگاه را ترک و بازي نيمه کاره رها شد.
عامل انحلال شاهين
بسياري بر اين گمانند که انحلال شاهين در سال 1346 با تحرکات خسرواني و باشگاه تاج و به دليل رقابت و اختلاف ظاهري اين دو باشگاه رخ داد: «اين دارايي چي ها بودند که شاهين را منحل کردند. پرويز سرودي رئيس وقت فدراسيون فوتبال طي نامه يي درخواست انحلال شاهين را به سازمان تربيت بدني ابلاغ و قراگوزلو رئيس وقت سازمان ورزش، با اين درخواست موافقت کرد.» يکي از مردان آن روز شاهين مدعي اين علت است. عده يي معتقدند به همين دليل هم بود که وقتي تيمسار پرويز خسرواني در سال 1346 به رياست سازمان تربيت بدني رسيد حکم به انحلال باشگاه هاي دارايي، تهرانجوان و... داد.
اختلاف تيمسارها
1347 سال مهمي براي باشگاه هايي بود که مردان راس آن در جريان اختلافات سياسي به بي رحمانه ترين شکل همديگر را مورد حمله قرار مي دادند. اختلاف تيمسارهاي نزديک به دربار هر روز بيشتر مي شد. تيمسار حجت، تيمسار امجدي، تيمسار اويسي، سپهبد نصيري و حتي هويدا در صف مخالفان خسرواني بودند. بي شک منشاء اختلافات آنها باشگاه تاج و ورزشي نبود اما اين اختلافات به ضعف باشگاه منجر مي شد. پرويز خسرواني اگرچه طرفداران پرقدرتي نيز داشت اما گويي زور مخالفانش بيش از موافقانش بود. او پيش تر تيمسار خاتم (فرمانده نيروي هوايي ارتش) و سرهنگ سرودي را نيز از دست داده بود. اين اختلاف ها به برکناري خسرواني از رياست سازمان تربيت بدني و جايگزيني تيمسار امجدي انجاميد. هرچند مخالفان او به پست هاي نظامي تيمسار نيز رحم نکردند و خسرواني تنها به رئيس مرزباني بسنده کرد.
اين شرايط بيش از هر زماني پرويز خسرواني را به فکر انداخت تا شرايطي را فراهم کند که حداقل باشگاه تاج را که اهميتي برابر سازمان تربيت بدني داشت از دست ندهد. در اين زمان او به فکر اهداي باشگاه به دربار شاهنشاهي افتاد. زماني که او در سوداي هبه باشگاه بود، تاج علاوه بر امکاناتي چون کاخ تاج (امروز محل استقرار اداره کل تربيت بدني استان تهران است)، مجموعه هاي ورزشي ديهيم، نازي آباد، بانوان (حجاب امروز) و کلوپ تنيس در اغلب شهرهاي بزرگ کشور شعبه داشت و همچنين تاج لس آنجلس و تاج ترکيه را نيز به مجموعه بزرگ خود افزوده بود. اين مجموعه بزرگ تر از تصورات خسرواني بود، به همين دليل بلافاصله نقشه خود را با «علم» وزير دربار که از حاميان پروپاقرص اش بود، در ميان گذاشت. به اين ترتيب در تاريخ 6/6/ 1347 اساسنامه جديد سازمان ورزشي فرهنگي تاج به تصويب شوراي عالي باشگاه تاج رسيد که متشکل بود از وزير دربار، وزراي کشور، آموزش و پرورش، مديرعامل شرکت نفت، شهردار تهران، رئيس سازمان تربيت بدني، موسس باشگاه و دو نفر ديگر از مديران کشور. تدبير پرويز خسرواني طي نامه يي در تاريخ 28/6/47 به کارتابل مخصوص شاه سنجاق شد و رئيس دفتر مخصوص شاهنشاهي طي نامه يي با شماره 4254/3/7/47 پاسخ محمدرضا پهلوي را به خسرواني ابلاغ کرد. در اين نامه آمده بود: «تيمسار سرلشگر خسرواني، موسس و رئيس هيات مديره سازمان ورزشي و فرهنگي تاج» سپس اضافه شده بود بازگشت به نامه شماره 870 مورخ 28/6/47 اساسنامه جديد سازمان ورزشي و فرهنگي تاج منظم به فتوکپي صورتجلسه مجمع عمومي فوق العاده آن سازمان داير به تصويب اساسنامه مزبور به دربار رسيده و آنگاه با ادبيات سلطنتي آن زمان موافقت شاه اعلام شده و آمده بود «خواهشمند است مقرر دارند پس از ثبت اساسنامه و انجام تشريفات قانوني مراتب را گزارش دهند.» پرويز خسرواني از سياست انحلال باشگاه واهمه داشت. سياستي که پيش تر قراگوزلو و سرودي در سال 1346 در مورد شاهين امتحانش کردند و خود در سال 1347، دارايي، تهرانجوان، شعاع و... را با همين سياست منحل کرده بود. دقيقاً به همين دليل هم او ماده 32 اساسنامه را چنين تنظيم کرد: «سازمان تاج، چه در زمان حيات و چه بعد از فوت موسس قابل انحلال نيست ولي در صورت بروز حوادث غيرمترقبه به نحوي که ادامه فعاليت وجود نداشته باشد توسط راي شوراي عالي سازمان تاج، منحل مي شود...» براساس اين ماده هيچ يک از رقباي سياسي او قادر به اعمال نفوذ در تاج نبودند. او حتي فکر پس از انحلال را هم کرده بود. تمام اموال و امکانات باشگاه تاج به سازمان ورزش هبه مي شد.
از ارتش امريکا تا پرسپوليس
علي پسر شيخ محمد اولين دادستان رضاشاه پهلوي بود. جلال، مهدي، حسين و علي پسران شيخ محمد عبده بودند. جلال سال ها نماينده ايران در سازمان ملل بود و بعدها به مدت چهار سال به عنوان نماينده سازمان ملل در گينه بيسائو مشغول به فعاليت شد. علي هم مدت ها در امريکا زندگي کرد و سيتي زن امريکا شد. او در سال هاي جواني به صورت حرفه يي به بوکس مشغول بود و در سال هاي 1950 و 1952 قهرمان بوکس واشنگتن بود. او در سال 1953 به رياست امور ورزش ارتش امريکا منصوب شد و تا سال 1955 در اين سمت مشغول بود. او سال 1332 پس از کودتاي 28 مرداد به ايران بازگشت و شرکت سهامي CRC را تاسيس کرد. ديگر سهامدار عمده اين شرکت محمد خاتم بود. کسي که يک دهه پيش از آن به دليل اختلاف با پرويز خسرواني از باشگاه تاج جدا شد و جزء دشمنان قسم خورده وي محسوب مي شد. ارتشبد محمد خاتم که خلبان شخصي شاه در سال 1332 بود، بعدها و پس از ازدواج با فاطمه پهلوي خواهر محمدرضا به سمت فرمانده نيروي هوايي ارتش منصوب شد. به اين ترتيب فاطمه پهلوي نيز يکي از سهامداران شاخص CRC بود: شرکتي که بولينگ عبده را در سال 1335 به جهت حضور چشمگير امريکايي ها تاسيس کرد. در سال 1343 باشگاه پرسپوليس توسط عبده تاسيس و در رشته هاي واليبال، بسکتبال و بولينگ فعال شد. بعدها تيم فوتبال نيز به اين مجموعه اضافه شد. تيم فوتبال پرسپوليس تا سال 1347 (يک سال پس از انحلال شاهين) در ليگ دسته سوم باشگاه هاي تهران حضور داشت. در اين سال در پي مذاکره پرويز دهداري با علي عبده بازيکنان سابق شاهين، همگي به پرسپوليس پيوستند. جعفر کاشاني در مورد اين تصميم معتقد است: «قرار بود من، کلاني و بهزادي به پاس برويم. من به عقاب رفتم ولي همه نقل و انتقالات دوستان به تيم هاي مختلف نيمه کاره ماند. به اعتقاد من رژيم وقت فشار آورد که همه يکجا جمع شوند.» و کجا بهتر از پرسپوليس که ديگر حتي ظاهر ضدرژيم شاهنشاهي را با خود نداشت. البته طرفداران شاهين به جهت حضور بازيکنان شاهين در پرسپوليس به اين تيم سرخپوش گرايش پيدا کردند و تا سال 1357، سکوهاي پرسپوليس، کمابيش جايگاه مخالفان شاه محسوب مي شد. حدود يک سال بعد محمود خيامي بود که پيکان را با بازيکنان پرسپوليس راه اندازي کرد. اين اتفاق دو سال پس از توليد پيکان در ايران رخ داد. خيامي مالک ايران ناسيونال (ايران خودرو امروز)، بانک صنعت و معدن و فروشگاه هاي زنجيره يي کوروش بود. او در سال 41 کارخانه ايران ناسيونال را تاسيس کرد. روابط خارج از ورزش عبده و خيامي منجر به کوچ يک ساله پرسپوليسي ها به پيکان شد اما آنها سال 1349 به پرسپوليس بازگشتند. اما عبده، خاتم و فاطمه پهلوي رابطه دوستانه يي خارج از فوتبال و در دنياي سياست و قدرت با خسرواني نداشتند. پس از آنکه در سال 1351، علي عبده با اعلام حرفه يي شدن باشگاه پرسپوليس، تيم اصلي را از مسابقات خارج و تنها به ديدار با تيم هاي مطرح خارجي بسنده کرد. پرويز خسرواني که از شرايط به وجود آمده بسيار خشمگين شده بود در نامه يي به کامبيز آتاباي آجودان شاه و رئيس فدراسيون فوتبال نامه يي در جهت تخريب اين حرکت نوشت. جمله شاخص اين نامه چنين به تحرير درآمد: «تو نمي داني زماني که رئيس سازمان تربيت بدني بودم از دست عبده و دار و دسته اش چه ها کشيدم.» اين جمله حکايت از اختلاف فاز دو قدرت نظامي - سياسي در ميدان ورزش دارد. در طول اين سال ها خسرواني ديگر قدرت سابق را نداشت و اين عبده بود که برخلاف همتاي تاجي اش نزد مسوولان وقت مملکت ارزشمند بود. همين روابط سياسي خارج از ميدان بود که منجر به دستور رئيس وقت فدراسيون مبني بر حضور پرسپوليس در ليگ دسته اول شد. برخلاف آنچه روي سکوها به شکل مبارزه هاي سياسي - ورزشي جريان داشت، اما عبده نزد خانواده شاه محبوبيت خاصي داشت، چنانچه افتتاح طبقه دوم بولينگ عبده توسط شخص محمدرضا و فرح ديبا انجام شد. البته روزگار خوش سياسي عبده هم چندان دوام نداشت. اوپس از مرگ محمد خاتم در سال 1354 در اثر سقوط هواپيما با فاطمه پهلوي اختلاف پيدا کرد. اين اختلاف به مشکلات مالي از سال 1355 تا 1357 منجر شد اما وقتي همه به اين اختلاف پي بردند که تاسيسات بولينگ عبده در سال 1356 دچار حريق شد. بسياري همچنان معتقدند آتش سوزي کار عوامل فاطمه پهلوي بوده زيرا پس از اين اتفاق شرکت بيمه کليه سهام فاطمه پهلوي را به عنوان خسارت پرداخت و علي عبده بي نصيب ماند.
تسخير دوباره تاج
پس از انقلاب اسلامي سال 1357 باشگاه تاج که سمبل حکومت محسوب مي شد، جزء اولين مکان هايي بود که توسط کميته انقلاب تسخير شد. 28 بهمن 1357 پس از تسخير کاخ تاج، اين باشگاه و اماکن آن ملي اعلام شد. جلالي که مدتي پيش از انقلاب به عنوان مدير داخلي مجموعه انتخاب شده بود به فعاليت خود تا چند ماه پس از اين اتفاق ادامه داد. در اين زمان فردي به نام ميرزايي که ورزشکاربود و داعيه نامزدي رياست جمهوري نيز داشت همراه دوستانش وارد باشگاه مرکزي شدند و آن را اشغال کردند. با اين حال اين مرحله نيز مدت زيادي به طول نينجاميد و چند ماه بعد، وقتي شاه حسيني به عنوان رئيس سازمان تربيت بدني منصوب شد با حکمي عنايت آتشي را به عنوان سرپرست مجموعه کاخ تاج معرفي کرد و آنجا را از ميرزايي بازپس گرفت. تاج تا سال 1358 با همين نام باقي ماند. در اين سال به دليل برگزاري اولين دوره مسابقات فوتبال پس از انقلاب با نام «شهيد اسپندي» بازيکنان سابق تاج دور هم جمع شدند تا با همين نام در مسابقات شرکت کنند اما پاسخ مسوولان برگزاري مسابقات اين جمله بود: «شما باشگاه نيستيد و مجموعه ورزشي محسوب مي شويد. مگر امجديه تيم دارد که شما داشته باشيد.» همين جمله باعث شد آتشي به فکر تغيير نام تاج بيفتد. آتشي و جلالي به سراغ دهداري رفتند تا فوتبال آنها را سازماندهي کند: «من آدم مناسبي براي اين کار نيستم، چون پيراهن اين باشگاه را نپوشيده ام.» کردنوري - يک تاجي سابق - آن روز مسووليت نشر اسکناس بانک مرکزي را داشت. کردنوري بخش فوتبال را بر عهده گرفت. عنايت آتشي که رابطه نزديکي با رئيس وقت سازمان ورزش داشت چند نام براي تغيير تاج پيشنهاد کرد: «آزادي، استقلال و...». نتيجه اش «استقلال» بود.
تيم فوتبال شهيد چمران
پرسپوليس نيز وضعيت مشابهي داشت. پس از انقلاب مرحوم عزيزي و فرامرز امينيان به طور موقت از سوي سازمان ورزش مامور هدايت پرسپوليس شدند. پس از تاسيس بنياد مستضعفان، بولينگ عبده نيز مصادره شد و اموال آن در اختيار اين بنياد قرار گرفت. تيم و باشگاه پرسپوليس هم جزء همين اموال بود. پس از شهادت دکتر چمران در خردادماه 1360، مسوولان بنياد نام بولينگ عبده را به مجموعه ورزشي شهيد چمران تغيير دادند. قرار شد نام پرسپوليس نيز به شهيد چمران تغيير پيدا کند که اين کار مسوولان بنياد با مقاومت بازيکنان مواجه شد. آنها به نشانه اعتراض به اين تصميم سياسي مسوولان بنياد مقابل هما بازي نکردند و 3- صفر بازنده شدند. تغيير نام پرسپوليس تا سال 1365 اتفاق نيفتاد. در اين سال عزم مسوولان بنياد به تغيير نام اين باشگاه بود. باز هم نام «آزادي» به ميان آمد اما پرسپوليسي ها روي نام پيروزي تاکيد کردند و اين گونه نام پرسپوليس به پيروزي تغيير يافت. در طول دهه 60 شمسي، پرسپوليسي ها بيش از رقيب درگير جريانات سياسي بودند. محمد دادکان در 27 سالگي فوتبال را کنار گذاشت تا با ادامه تحصيل آماده رياست سازمان تربيت بدني شود. محمدحسن انصاري فرد برادر کوچک تر مديرعامل باشگاه بود و هر دو در جريان هاي سياسي حضور داشتند و ... در طول اين دهه بارها تقابل فوتبال و سياست منجر به تحريک تماشاگران و سکوها شد.
استقلالي شدن پس از يک تماس
اولين جرقه ورود سياسيون و سياست - به طور عام - به باشگاه استقلال سال 1369 زده شد. جايي که علي آقامحمدي - عضو شوراي پول بانک مرکزي - براي کمک به دوست و همکارش - کردنوري مدير باشگاه - براي دريافت کمک با دکتر غفوري فرد تماس گرفت: «مگه شما هم آبي هستيد؟»، «نه، دوستم مدير باشگاه استقلال است.» يک قرار ملاقات منجر شد به حکمي از سوي دکتر غفوري فرد براي علي آقامحمدي: «قرار نبود اين طور شود. قرار بود آقامحمدي براي استقلال ملاقات کند ولي با حکم رياست باشگاه بازگشت.» کردنوري هنوز هم از اين برخورد سياسي متعجب است. علي آقامحمدي اهداف بلندپروازانه يي براي باشگاه استقلال داشت. او پس از ورود فهرست بلندبالايي از نمايندگان مجلس و سياستمداران شاخص براي استقلال تهيه کرد. در فهرست او به نام هايي چون احمد مسجدجامعي ، مجيد قاسمي رئيس کل وقت بانک مرکزي (به عنوان مشاور اقتصادي و کميته بسکتبال)، منوچهري مديرعامل وقت بانک ملت (به عنوان مسوول ساختمان هاي شهرستان ها) برمي خوريم. کردنوري خاطره جالبي از اين فهرست دارد: «مجيد قاسمي مي گفت به من پيشنهاد مشاور داده اند در حالي که يکي از مديران من مديرعامل کل باشگاه بوده. من را به عنوان رئيس کميته بسکتبال گذاشته اند در حالي که تنها شباهت من به بسکتباليست ها فقط قد بلندم است.» اما اين شرايط دوام چنداني نيافت. پس از مشکلات مالي اوليه، قرار شد وزارت کشاورزي وارد ماجرا شود. از اينجا بود که ايرواني هم وارد بازي شد. مردي که روزي وزير امور اقتصادي و دارايي بود و در آن سال ها قائم مقام وزارت کشاورزي بود. ورود او به تکميل جمع همداني ها انجاميد، چه پيشتر ميرولد، آقامحمدي و اوليايي نيز به استقلال آمده بودند.
جناح بندي پرسپوليس و استقلال در دهه 70
در سوي ديگر پرسپوليس در سال 1372 به اصرار دکتر غفوري فرد به مردي از کابينه دولت هاشمي رفسنجاني سپرده شد. حسين محلوجي وزير معادن و فلزات وقت تيم خود را به امير عابديني سپرد. مردي که روزگاري در کنار پرسپوليسي هاي کوچ کرده به پيکان بازي مي کرد آن روزها مسووليت مهمي در وزارت معادن داشت ولي کسي از فوتبالي ها سابقه او را به ياد نداشت. مردي که مدت ها در امريکا زندگي کرد و پيش تر از آن استانداري، قائم مقام وزارت کشور و مشاور وزير را تجربه کرده بود، هر چند سابقه ورزشي داشت اما بخشي از طيفي محسوب مي شد که اوايل دهه هفتاد با تفکرات دکتر غفوري فرد (رئيس وقت سازمان تربيت بدني) وارد ورزش شدند. جناح بندي هاي سياسي دو باشگاه مطرح پايتخت تا دوم خرداد 1376 تقريباً نامشخص بود. در ظاهر پرسپوليس با حضور چهره هايي که به طيف چپ سياسي کشور تمايل داشتند، به آن سو گرايش داشت و در سوي ديگر در استقلال چهره هاي متمايل به راست بيشتر به چشم مي خوردند. ايرواني، آقامحمدي و ميرولد حتي امروز هم به راست گرايش دارند، اما در جريان انتخابات هفتم رياست جمهوري موضع گيري هاي هر دو باشگاه با آنچه در ظاهر مشخص بود تفاوت داشت.باشگاه استقلال در نامه يي سرگشاده که به امضاي بازيکنان، مربيان و مديرعامل باشگاه (علي فتح الله زاده) رسيده بود از کانديداي جناح چپ حمايت کرده بود که اين با مشي سياسي اکثريت اعضاي هيات مديره استقلال در تناقض بود. از سوي ديگر و شايد جالب تر، موضع گيري باشگاه پرسپوليس بود. امير عابديني و بازيکنان پرسپوليس از کانديداي جناح راست علي اکبر ناطق نوري حمايت کردند. عابديني و چهره غالب اعضاي هيات مديره پرسپوليس به چپ بيشتر تمايل داشتند اما اين کار با علامت تعجب بزرگي همراه شد. امير عابديني در مورد اين تصميم هنوز هم پافشاري مي کند: «بحث من اين نبود که خاتمي چپ و ناطق نوري راست است. در حقيقت من با ناطق نوري زماني که وزير کشور بود کار کرده بودم و به توانمندي هايش اعتقاد داشتم. ضمن اينکه معتقد بودم ناطق در جهت جريان هاي موازي حکومت بود و مي توانست عملکرد بهتري داشته باشد. به همين خاطر بچه هاي تيم را جمع کردم. در آنجا برايشان توضيح دادم که خاتمي شخصيت بزرگ و توانمندي است اما من نمي شناسمش. با اين حال محسنات ناطق نوري را برايشان توضيح دادم.» او نظر اعضاي هيات مديره را اين گونه تشريح مي کند: «من نظر خودم را مي گفتم و در آنجا يک راي داشتم. اين مساله را با مهندس محلوجي و جمالي در ميان گذاشتم. آنها مخالفت نکردند. آنها هم به ناطق اعتقاد داشتند.»
وزير مغموم آقاي رئيس جمهور
با اعلام نتايج انتخابات دوم خرداد 1376، تيم سياسي پرسپوليس بازنده بود. امير عابديني تصميم گيري براساس سياست روز را همچنان مردود مي داند. او بعدها گفت: «من چپ ميرحسين موسوي هستم. در آن انتخابات هم به ناطق اعتقاد داشتم. اگر قرار بود به سمت کسي بچرخم که مسووليت مي داد بايد بگويم من در فهرست آقاي خاتمي در جمع وزراي پيشنهادي اش بودم اما در فهرست ناطق نوري جايگاه تعيين شده يي نداشتم. پس من به خاطر مسووليت اين کار را نکردم.» او حتي امروز هم انشقاق سياسي دو باشگاه پرسپوليس و استقلال در دهه 70 را قابل طرح نمي داند: «همگي ما در دولت مهندس موسوي مسووليت داشتيم. من و ميرولد استاندار بوديم. ايرواني وزير اقتصاد بود. مهندس محلوجي قائم مقام وزارت صنايع بود و...» اين دو باشگاه پس از آن تا به امروز به صورت علني و مثل آنچه در خرداد 76 اتفاق افتاد موضع گيري سياسي نکردند.
سکوهايي بدون بار سياسي
20 تيرماه 1378. فوتبال ابزار بسيار مناسبي براي آرام نشان دادن جامعه ايراني بود. دو روز از اتفاقات 18 تير مي گذشت و التهاب همچنان در خيابان ها ديده مي شد. تلويزيون هاي ايراني خارج از کشور در حرکتي هماهنگ در تلاش بودند با تحريک تماشاگران بي شمار فوتبال، جمعيت 100 هزار نفري را به خيابان ها بکشانند اما اين ديدار که با نتيجه 1-2 به سود پرسپوليس خاتمه يافت يکي از آرام ترين داربي ها بود. 23 خردادماه 1382 هم شرايط مشابهي رقم خورد. در سالگرد 18 تير هم شوراي تامين مخالف برگزاري رقابت بود اما ديدار در کمال آرامش برگزار شد و با نتيجه 2 - صفر به سود پرسپوليس خاتمه يافت تا مشخص شود سکوهاي ورزشگاه آزادي ديگر بار سياسي ندارد. در طول 90 دقيقه بازي حتي يک شعار سياسي هم شنيده نشد.
لابي هاي قدرت مديريتي
28 اسفند 1380 مصادف شد با خاتمه جنگ مديريتي باشگاه پرسپوليس. محلوجي، زم و سازمان تربيت بدني با استفاده از تمامي ابزارهاي قدرت و سياسي براي تصاحب امتياز باشگاه وارد عمل شدند. مساله حتي به رئيس جمهوري نيز رسيد و او تاکيد کرد که مالکيت پرسپوليس و استقلال خصوصي نبوده و همچنان دولتي است. هر چند تا امروز هم طرفين درگيري معتقدند با اعمال زور و لابي هاي سياسي حکم به سود دولت اعلام شده است. پس از آن مهرعليزاده در ترکيب هر دو هيات مديره (مخصوصاً پرسپوليس)، تلاش کرد از نيروهاي متمايل به چپ استفاده کند.
شهرداري و پرسپوليس
انتخاب شهردار پس از انتخابات شوراي شهر سوم محمل يک توافق سياسي و هبه ورزشي بود. جايي که دو يار قديمي محمود احمدي نژاد پس از نزديک به 16 ماه فاصله گرفتن از او و پس از انتخابات شوراي سوم شهر دور يک ميز نشستند و توافق کردند پس از انتخاب شهردار باشگاه پرسپوليس در اختيار آنان قرار گيرد. _________________ rahim azizi |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
تشکر توسط: hassan |
rahim
عضو رسمی سایت


عضو شده در: 3 اردیبهشت 1388
پست: 358
تشکر: 32 تشکر شده 28 بار در 28 پست
محل سکونت: خوزستان-شوشتر 
امتیاز: 337 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 - 14:10 عنوان: |
|
|
سه سال بحراني در پرسپوليس/ سرگذشت تبعيد از بولينگ به داووديه
--------------------------------------------------------------------------------
داستان بعد از انقلاب پرسپوليس، حکايت هاي جالبي را در دل خود دارد. پرسپوليس بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، براي آنکه سرپا بايستد، دردسرهاي زيادي را تحمل کرد، در دوره سه ساله يي که بين دوران پيروزي انقلاب تا آغاز دومين سال دهه 60 به وجود آمد، پرسپوليس با مشکلاتي دست و پنجه نرم کرد که عمده آن تبعيد تيم از تشکيلات بولينگ عبده به تپه هاي داووديه بود. دفتر باشگاه پرسپوليس در اين سال ها از جاده قديم شميران، جنب پل رومي به بنگاه اتومبيل علي پروين در خيابان عارف تهران نقل مکان کرد که به زحمت دو اتومبيل در آن جا مي شد.
در همان سال انقلاب، بولينگ عبده آتش گرفت. همان وقت گفته مي شد سهامداران، بولينگ را تعمداً آتش زده اند تا خسارت آن را از بيمه بگيرند و سپس راهي خارج از کشور شوند. خيلي ها آتش سوزي در بولينگ را به فاطمه پهلوي خواهر کوچک محمدرضا پهلوي نسبت دادند که همسرش ارتشبد محمد خاتمي بود. ارتشبدي که در سال 54 بر اثر سانحه سقوط با کايت فوت شد. اين اتفاق در مرداد سال 57، زماني رخ داد که هنوز شعله هاي انقلاب، آنقدرها اوج نگرفته بود. در واقع بايد گفت محور درگيري هاي خياباني و مصاديق انقلابي از روز جمعه 17 شهريور 57 آغاز شد و از آن پس بود که کشور به سوي نيمه تعطيلي و دگرگوني پيش رفت. حتي جالب است بدانيد که دو روز قبل از 17 شهريور يعني روز 15 شهريور، تيم ملي فوتبال ايران در ورزشگاه آزادي با تيم ملي شوروي سابق بازي کرد. بازي انجام شد اما حتي يک قطره خون هم از دماغ کسي نريخت،
بعد از پيروزي انقلاب، پرسپوليسي ها با همان ياران سابق خود، حداکثر بدون اسماعيل حاج رحيمي پور و اصغر اديبي در مسابقات فوتبال جام شهيد مهدي اسپندي به عنوان قهرماني رسيدند. مرداد سال 58، همان روزهايي که پرسپوليس قهرماني را جشن مي گرفت، علي عبده آخرين روزهاي زندگي را در امريکا سپري مي کرد.
بولينگ اما همچنان در اختيار پرسپوليس بود. پرسپوليسي ها رفته رفته نغمه دو گروهي بودن را سر دادند. گروهي از جوانان انقلابي اين تيم که زمزمه هاي ضدارزشي را در مجموعه برنمي تابيدند، شوق حرکت هاي انقلابي را به دنبال گذشت يک سال بعد از انقلاب هنوز در سر داشتند. محمدحسين دادکان، محمدرضا زادمهر، محمد صادقي، محمد پنجعلي، محمد مايلي کهن، رمضان جعفري و... به هم نزديک شدند. در همين زمان، تيم بدون مدير اين زمان پرسپوليس، تصميم گرفت يک نماينده را براي ارتباط با مسوولان ورزش انتخاب کند. اعضاي باشگاه دور هم جمع شدند. جواد الله وردي گفت: امروز مدير و مربي باشگاه بايد بدانند که عملکرد عضله 2 سر و 3 سر چيست، پروين ناگهان خروشيد که «مگه حشمت فرق عضله 2 سر و 10 سر، را مي دانست که تيم ملي را به جام جهاني برد؟»
بعد از اين حرف و حديث ها راي گيري انجام شد. جواد الله وردي بيشتر از همه راي آورد اما او قصد داشت براي ادامه معالجه روي دو زانوي آسيب ديده اش به خارج از کشور برود. بعد از او محمدحسين دادکان 24 ساله که 23 سال بعد رئيس فدراسيون شد نماينده پرسپوليسي ها بود. با اين حال پروين خودش را محور همه تصميم ها در پرسپوليس قرار داد. همين امر باعث شد که جوان هاي انقلابي، يعني همان ها که نام شان را برديم، از تشکيلات پرسپوليس جدا شده و مستقل شوند. آنها قصد داشتند تيمي به نام پرسپوليس آزاد تشکيل دهند و بلافاصله با اين نام جديد به جامعه القا کنند اين پرسپوليس، پرسپوليس آزاد است و با استفاده از احساسات تند انقلابي اوايل پيروزي انقلاب به جامعه بقبولانند که آن پرسپوليس، پرسپوليس دربند و طاغوتي است و هنوز آزاد نشده است،
پرسپوليس نيمه دوم سال 58 و نيمه اول سال 59 هم اسير درگيري ها بود. در دوراني که دادگاه هاي انقلاب، شروع به بررسي پرونده هاي برخي از ورزشکاران کرد و ناگهان چند نفر از آنهادر خانه ها مخفي شدند، پرسپوليس آزاد هم نتوانست پروبال تازه يي بگيرد و در نيمه دوم سال 59، محمد پنجعلي و محمد مايلي کهن به پرسپوليس برگشتند. در سال 59، بنياد تازه تاسيس مستضعفان، اموال باشگاه پرسپوليس در محل بولينگ عبده را که به علي عبده تعلق داشت، مصادره کرد و هيچ کدام از سهامداران و وراث آنها شکايتي نکردند. در خردادماه سال 60، دکتر چمران، آزاد مرد سنگر علم و دانش در منطقه دهلاويه به شهادت رسيد. مسوولان سازمان تربيت بدني که حالامتولي پرسپوليس شده بودند اقدام به تغيير نام پرسپوليس به شهيد چمران کردند. پرسپوليسي ها ضمن احترام بسياري که براي شهيد چمران بزرگوار قائل بودند، اين امر را نپذيرفتند و در بازي با هما، وارد زمين نشدند. اين بازي را تيم فوتبال هما، با راي کميته انضباطي 3بر صفر برد.
پرسپوليس بي سر پناه در مسابقات سال 1360 نايب قهرمان تهران شد. بعد از اين قهرماني بود که محمدحسين دادکان از دوران غيبت خود خارج شد و به پرسپوليس برگشت. او در اولين تمرين، وقتي ديد مرحوم شاهرخي، بر سر تمرين و در حال اداره تمرين پرسپوليس با سوت است از هيبت انقلابي خود استفاده کرد و سوت را از محراب گرفت و به علي پروين داد و پروين رسماً سرمربي شد. دادکان 8 ماه بعد از فوتبال در 27 سالگي خداحافظي کرد، از آن پس براي پرسپوليس يک علي ماند و يک حوض بزرگ. از آن پس، پرسپوليس در تپه هاي داووديه دنبال قهرماني مي گشت.... _________________ rahim azizi |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
تشکر توسط: hassan |
rahim
عضو رسمی سایت


عضو شده در: 3 اردیبهشت 1388
پست: 358
تشکر: 32 تشکر شده 28 بار در 28 پست
محل سکونت: خوزستان-شوشتر 
امتیاز: 337 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: چهارشنبه 16 اردیبهشت 1388 - 02:50 عنوان: |
|
|
Asian Champions' Cup
-------------------------------------
تاريخچه اي از قهرمانان جام باشگاهاي اسيا
--------------------------------------
1967 Hapoel Tel-Aviv
1969 Maccabi Tel-Aviv
1970 Taj Club
1971 Maccabi Tel-Aviv
1972 cancelled
1973-85 not held
1986 Daewoo Royals
1987 Furukawa
1988 Yomiuri
1989 Al-Saad
1990 Liaoning
1991 Esteghlal (new name of Taj Club)
1992 Al-Hilal (Riyadh)
1993 Paas
1994 Thai Farmers Bank
1995 Thai Farmers Bank
1996 Ilhwa Chunma
1997 Pohang Steelers
1998 Pohang Steelers
1999 Jubilo Iwata
2000 Al-Hilal (Riyadh)
2001 Suwon Samsung Bluewings
2002 Suwon Samsung Bluewings
2003 Al-Ain
2004 Al-Ittihad (Jeddah)
2005 Al-Ittihad (Jeddah)
2006 Chonbuk Hyundai Motors
2007 Urawa Red Diamonds
2008 Gamba Osaka
2009
Clubwise list of winners
Esteghlal 2 [includes Taj Club]
Al-Hilal 2
Al-Ittihad 2
Maccabi Tel-Aviv 2
Pohang Steelers 2
Suwon Samsung Bluewings 2
Thai Farmers Bank 2
Al-Ain 1
Chonbuk Hyundai Motors 1
Daewoo Royals 1
Furukawa 1
Gamba Osaka 1
Hapoel Tel-Aviv 1
Ilhwa Chunma 1
Jubilo Iwata 1
Liaoning 1
Paas 1
Al-Saad 1
Urawa Red Diamonds 1
Yomiuri 1
Countrywise list of winners
South Korea 7
Japan 5
Saudi Arabia 4
Iran 3
Israel 3
Thailand 2
China 1
Qatar 1
UAE 1
Finals
19-12-1967 Hapoel Tel-Aviv 2-1 Selangor [in Bangkok]
30- 1-1969 Maccabi Tel-Aviv 1-0 Yangzee [in Bangkok]
10- 4-1970 Taj Club 2-1 Hapoel Tel-Aviv [in Tehran]
2- 4-1971 Maccabi Tel-Aviv w/o Al-Shorta (Bagdad) [in Bangkok]
24- 1-1986 Daewoo Royals 3-1 Al-Ahly (Riyadh) [in Jeddah]
1986/87 Furukawa won final tournament in Riyadh, Dec 1986
1987/88 Yomiuri (Kawasaki) w/o Al-Hilal (Riyadh)
31- 3-1989 Al-Rasheed (Bagdad) 3-2 Al-Saad
6- 4-1989 Al-Saad (Doha) 1-0 Al-Rasheed
22- 4-1990 Nissan (Yokohama) 1-2 Liaoning
29- 4-1990 Liaoning (Shenyang) 1-1 Nissan
29- 7-1991 Esteghlal 2-1 Liaoning [in Dhaka]
22-12-1991 Al-Hilal (Riyadh) 1-1 Esteghlal [4-3 pen, in Doha]
22- 1-1993 Paas 1-0 Al-Shabab (Riyadh) [in Bahrain]
7- 2-1994 Thai Farmers Bank 2-1 Omani Club [in Bangkok]
29- 1-1995 Thai Farmers Bank 1-0 Al-Arabi (Doha) [in Bangkok]
31-12-1995 Ilhwa Chunma 1-0 Al-Nasr [aet, in Riyadh]
9- 3-1997 Pohang Steelers 2-1 Ilhwa Chunma [asdet, in Kuala Lumpur]
4- 5-1998 Pohang Steelers 0-0 Dalian Wanda [asdet, 6-5 pen, in Hongkong]
30- 4-1999 Jubilo Iwata 2-1 Esteghlal [in Tehran]
22- 4-2000 Al-Hilal (Riyadh) 3-2 Jubilo Iwata [asdet, in Riyadh]
26- 5-2001 Suwon S. Bluewings 1-0 Jubilo Iwata [in Suwon]
5- 4-2002 Suwon S. Bluewings 0-0 Anyang LG Cheetahs [asdet, 4-2 pen, in Tehran]
3-10-2003 Al-Ain 2-0 BEC Tero Sasana
11-10-2003 BEC Tero Sasana 1-0 Al-Ain
24-11-2004 Al-Ittihad 1-3 Seongnam Ilhwa Chunma
1-12-2004 S. Ilhwa Chunma 0-5 Al-Ittihad
26-10-2005 Al-Ain 1-1 Al-Ittihad
5-11-2005 Al-Ittihad 4-2 Al-Ain
1-11-2006 Chonbuk H. Motors 2-0 Al-Karama
8-11-2006 Al-Karama 2-1 Chonbuk Hyundai Motors
7-11-2007 Sepahan (Isfahan) 1-1 Urawa Red Diamonds
14-11-2007 Urawa Red Diamonds 2-0 Sepahan (Isfahan)
5-11-2008 Gamba Osaka 3-0 Adelaide United
12-11-2008 Adelaide United 0-2 Gamba Osaka
win fin
South Korea 7 11
Japan 5 8
Saudi Arabia 4 9
Iran 3 6
Israel 3 4
Thailand 2 3
China 1 3
Qatar 1 2
UAE 1 2
Iraq 2
Australia 1
Malaysia 1
Oman 1
Syria 1
27 54 _________________ rahim azizi |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
تشکر توسط: hassan |
rahim
عضو رسمی سایت


عضو شده در: 3 اردیبهشت 1388
پست: 358
تشکر: 32 تشکر شده 28 بار در 28 پست
محل سکونت: خوزستان-شوشتر 
امتیاز: 337 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: چهارشنبه 16 اردیبهشت 1388 - 02:53 عنوان: |
|
|
Asian Cup Winners' Cup
----------------------------------
نمايي از قهرمانان جام در جام اسيا كه ديگه برگزار نميشه
-----------------------------------------------------------------
1991 Piroozi
1992 Nissan
1993 Nissan
1994 Al-Qadisiyah
1995 Yokohama Flügels
1996 Bellmare Hiratsuka
1997 Al-Hilal
1998 Al-Nasr
1999 Al-Ittihad
2000 Shimizu S-Pulse
2001 Al-Shabab
2002 Al-Hilal
Clubwise list of winners
Al-Hilal 2
Nissan 2 [now known as Yokohama Marinos]
Bellmare Hiratsuka 1
Al-Ittihad 1
Al-Nasr 1
Piroozi 1
Al-Qadisiyah 1
Al-Shabab 1
Shimizu S-Pulse 1
Yokohama Flügels 1
Countrywise list of winners
Saudi Arabia 6
Japan 5
Iran 1
Finals
1990/91 Piroozi 0-0 Muharraq
Muharraq 0-1 Piroozi
1991/92 Al-Nasr 1-1 Nissan
Nissan 5-0 Al-Nasr
17- 1-1993 Nissan (Tokyo) 1-1 Piroozi
16- 4-1993 Piroozi (Tehran) 0-1 Nissan
19- 3-1994 South China 2-4 Al-Qadisiyah
19- 4-1994 Al-Qadisiyah 2-0 South China
22- 1-1995 Yokohama Flügels 2-1 Al-Sha'ab [asdet, in Sharjah]
27-12-1995 Bellmare Hiratsuka 2-1 Talaba [in Yokohama]
26-11-1996 Al-Hilal (Riyadh) 3-1 Nagoya Grampus Eight [in Riyadh]
13- 4-1998 Al-Nasr 1-0 Suwon Samsung Bluewings [in Riyadh]
18- 4-1999 Al-Ittihad 3-2 Chunnam Dragons [asdet, in Tokyo]
15- 4-2000 Shimizu S-Pulse 1-0 Al-Zawra
19- 5-2001 Al-Shabab (Riyadh) 4-2 Dalian Shide
30- 3-2002 Al-Hilal (Riyadh) 2-1 Chonbuk Hyundai Motors [asdet, in Doha]
win fin
Saudi Arabia 6 7
Japan 5 6
Iran 1 2
South Korea 3
Iraq 2
Bahrain 1
China 1
Hong Kong 1
UAE 1
12 24 _________________ rahim azizi |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
تشکر توسط: hassan |
rahim
عضو رسمی سایت


عضو شده در: 3 اردیبهشت 1388
پست: 358
تشکر: 32 تشکر شده 28 بار در 28 پست
محل سکونت: خوزستان-شوشتر 
امتیاز: 337 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: جمعه 18 اردیبهشت 1388 - 14:28 عنوان: |
|
|
زدراکو رایکوف
--------------------
زدراکو رایکوف پر افتخارترین مربی خارجی تاریخ استقلال است.وی در روزهای اول حضورش در استقلال این تیم را به قهرمانی آسیا رساند.رایکوف ۲ بار در سالهای ۴۹ و ۵۳ استقلال را قهرمان لیگ کرد و در سالهای ۵۰ و ۵۱ این تیم را در رقابت های باشگاهی تهران به قهرمانی رساند. همچنین ۲ مقام قهرمانی در جام میلز یک سومی در آسیا و چند جام دیگر داخلی از افتخارات وی در استقلال است.
زدراکو رایکوف (۵ دسامبر ۱۹۲۷ - ۳۰ ژوئیه ۲۰۰۶) بازیکن و سرمربی فوتبال بود که در طی سالهای ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۰ سرمربیگری تیم ملی فوتبال ایران را برعهده داشت و به همراه همین تیم توانست تیم ملی ایران را قهرمان آسیا کند
زدراکو رایکوفشناسنامه
زادروز ۵ دسامبر ۱۹۲۷
زادگاه کوروگ، صربستان
پُست فوروارد
باشگاههای حرفهای
۱۹۵۰ تا ۱۹۶۲ افکی وجوودینا
لاوسان اسپورتس
افسی بیل بین ۹۴ گل در ۲۲۰ بازی
تیم ملی
------------
یوگوسلاوی ۲۸ (۱۱)
دوران مربیگری
--------------
۱۹۶۸ -۱۹۷۰------------ ايران
۱۹۶۹ - ۱۹۷۶------------استقلال-
۱۹۷۷----------------------سپاهان
-
۱۹۸8------------------الجزیره-
۱۹۸۱ - ۱۹۸۲----------------------کوردوبا سی اف _________________ rahim azizi |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
تشکر توسط: hassan |
rahim
عضو رسمی سایت


عضو شده در: 3 اردیبهشت 1388
پست: 358
تشکر: 32 تشکر شده 28 بار در 28 پست
محل سکونت: خوزستان-شوشتر 
امتیاز: 337 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: جمعه 20 شهریور 1388 - 21:16 عنوان: |
|
|
نگاهي به حضور خارجيها در فوتبال ايران
از پسر متدين ليورپول تا كارگر شاكي پرسپوليس
مهدي حدادپورـ مستشار در لغت به كسي اطلاق مي شود كه «مورد مشورت قرار مي گيرد و از تواناييهاي ذهني او بهره برداري مي شود.» اما در تاريخ 96ساله حضور مستشاران خارجي در ايران، كلمه مورد نظر به كارشناسان امور نظامي، اداري و مالي و سياسي اطلاق شده است. از كلنل لياخوف تا مورگان شوستر و...
اما اولين مستشار ورزشي ايران، «جانهاكر» بود كه بسياري از اصول تيم داري در فوتبال را به مردان متقدم اين ورزش مثل مرحوم عباس اكرامي موسس باشگاه شاهين آموخت.هاكر در سالهاي پاياني حكومت 16ساله پهلوي اول در ايران خدمت كرد. او كه كارشناس نفت و در صنعت نفت آبادان مشغول فعاليت بود، از همان جا، كارش را در فوتبال ايران آغاز كرد.
در ورزش دنيا، فرانسويها مبدع بيشتر ايدههاي
خلاق و مهم بوده اند، تفكر پيدايش المپيك با تلاش فرانسويها شكل گرفت. بارون پيردو كوبرتن موجد نهضت المپيك نوين بود و ژول ريمه به همراه هنري دولونته جام جهاني را پايه گذاشتند. فدراسيونهاي ورزشي بين المللي نيز با تلاش مردان اين سرزمين تاسيس شدند اما در ايران، پيدايش تمام ورزشها مرهون حضور انگليسيها در ايران بود. اگر شناسنامه فوتبال ايران از سال 1809 با حضور سرهارد فورد جونز فرستاده ملكه بريتانيا در كاخ فتحعلي شاه صادر شد، اولين كارشناس رسمي فوتبال جانهاكر و اولين مربي رسمي فوتبال دان گيبل در ايران هم انگليسي بودند.
هرچند بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 رنگ ردپاي انگليسيها در سياست، نظام و ساير امور كمرنگ شد اما تاثير گذاري ادامه داشت. از حضور آلن راجرز سرمربي انگليسي پرسپوليس كه كارش را در تيم پيكان اتومبيل ملي اما تمام انگليسي دهه 40 آغاز كرد تا حضور بازيكنان خارجي در ايران كه بازماندههاي مستشارهاي خارجي در ايران بودند
علي عبده عاشق حرفه اي گري بود. او كه برادر جلال الممالك عبده حاكم سيرالئون و مسئول دادگاههاي معروف ابتداي دهه 20 و محاكمه خائنين دوره پهلوي اول بود، از لحاظ سياسي قدرت بسيار داشت اما برخلاف پرويز خسرواني كه عاشق حضور در سطوح درجه اول مثل فرماندهي ژاندارمري و رياست سازمان تربيت بدني بود او ترجيح مي داد در پشت پرده قدرت، به زد و بند با سياستمداران درجه اول بپردازد. عبده در سال 51 پرسپوليس را حرفه اي كرد و تيمهاي بزرگي مثلهامبورگ، كريستال پالاس، كروزيرو، چلسي و... را به ايران آورد.
اما وقتي رقباي بد جنس او همراهي اش نكردند و ترسيدند كه نام او به عنوان پيشگام حرفه اي گري ثبت شود، حرفه اي گري تعطيل شد. با اين حال روحيات حرفه اي گري از سر عبده كه در واشينگتن مسئول فدراسيون واليبال اين ايالت بود دور نشد. بر اين اساس در سال 1355 او 2 بازيكن انگليسي را به ايران آورد.
در سال 55 ويليام مك لوري بازيكن 21ساله
اسكاتلندي كه متعلق به يك خانواده مذهبي اسكاتلندي بود و در تيم آماتورهاي ليورپول بازي مي كرد به ايران آمد. او 2 بازي در اين سال براي پرسپوليس انجام داد و يك گل زد و رفت. مك لوري در اندازههاي حضور ثابت در كنار پروين، قليچ خاني، اديبي، وطنخواه، خوردبين و... نبود. بلافاصله بعد از او آلن ويتل به ايران آمد. ويتل متولد روز 10 مارس سال 1950 در بندر ليورپول و زمان حضور در ايران 27ساله بود. او فوتبال را به صورت كارآموز در ليورپول آغاز كرد و سپس به كريستال پالاس رفت. ليتون اورينت تيم بعدي او بود. ويتل از اين تيم به پرسپوليس آمد. در پرسپوليس، ويتل دوران خوبي را سپري كرد و مكمل خوبي براي خوردبين، ايرانپاك و زادمهر در خط حمله سالهاي 55 تا 57 پرسپوليس شد. اما به دنبال پيروزي انقلاب و تعطيلي فوتبال و اوج گيري احساسات توده ا ي ضد انگليسي و آمريكايي ويتل به انگلستان برگشت و بعد از مدت كوتاهي حضور در تيم پورتسموث انگلستان فوتبالش را در استراليا به پايان برد. ويتل در سال 1972، وقتي 22 ساله بود، توسط سر الف رمزي به تيم ملي انگلستان دعوت شد. او در حال حاضر جزء مراجعين دائمي و پروپا قرص سايت تيم فوتبال اورتون انگلستان است.
حضور خارجيها در فوتبال ايران بعد از انقلاب
2 سال بعد از پايان جنگ در بهار سال 1369 آغاز شد. حضور مردان 5 سال اول، بيشتر اجباري و آماتورمآبانه بود. جان اسكات پيكاك كه سال 69 براي پيام مشهد بازي مي كرد، براي تجارت به ايران آمده بود. به جز اين اسكاتلندي، سعيد آگين ساينا كه در سالهاي 70 تا 73 براي تيمهاي پورا و بانك تجارت بازي مي كرد، فرزند يكي از كارمندان سفارت نيجريه در ايران بود. واسيلي گوجا كه كارشناس كارخانه تراكتورسازي روماني بود، سرمربي تيم تراكتورسازي تبريز شد. اما يكي از اولين انتقالهاي حرفه اي در دل فوتبال آماتور ايران حضور بازيكن روس ذوب آهن در سال 73 بود. سرگئي پاناماريف در اين سال توسط يوگني ليادين سرمربي وقت ذوب آهن به ايران آمد و چند بازي نه چندان خوب را براي تيم فوتبال ذوب آهن انجام داد. در سال 1374، آراراتيها وقتي در آستانه سقوط به ليگ دسته دوم بودند با يك پيشنهاد جدي مواجه شدند. استفاده از بازيكنان غيرارمني اما آنها تسليم نشدند و براي پر كردن خلاء بازيكنان درجه اول ارمني به ارمنستان رفتند و 3 بازيكن اهل اين كشور يعني آراد نيگويان، لئون استپانيان و سواد آرزو مانيان را به ايران آوردند. اين سه نتوانستند آرارات را نجات دهند ولي راه حضور ارمنيها را در فوتبال ايران باز كردند. طي سالهاي بعد، مرداني چون آرمناك پطروسيان كه دروازه بان تيم ملي ارمنستان بود به ايران آمدند. _________________ rahim azizi |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
تشکر توسط: hassan |
|