زان يار دلنوازم شکريست با شکايت
گر نکته دان عشقي بشنو تو اين حکايت
بي مزد بود و منت هر خدمتي که کردم
يا رب مباد کس را مخدوم بي عنايت
رندان تشنه لب را آبي نمي دهد کس
گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت
در زلف چون کمندش اي دل مپيچ کان جا
سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و مي پسندي
جانا روا نباشد خون ريز را حمايت
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشه اي برون آي اي کوکب هدايت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بي نهايت
اي آفتاب خوبان مي جوشد اندرونم
يک ساعتم بگنجان در سايه عنايت
اين راه را نهايت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بيش است در بدايت
هر چند بردي آبم روي از درت نتابم
جور از حبيب خوشتر کز مدعي رعايت
عشقت رسد به فرياد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخواني در چارده روايت _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
مدامم مست مي دارد نسيم جعد گيسويت
خرابم مي کند هر دم فريب چشم جادويت
پس از چندين شکيبايي شبي يا رب توان ديدن
که شمع ديده افروزيم در محراب ابرويت
سواد لوح بينش را عزيز از بهر آن دارم
که جان را نسخه اي باشد ز لوح خال هندويت
تو گر خواهي که جاويدان جهان يک سر بيارايي
صبا را گو که بردارد زماني برقع از رويت
و گر رسم فنا خواهي که از عالم براندازي
برافشان تا فروريزد هزاران جان ز هر مويت
من و باد صبا مسکين دو سرگردان بي حاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوي گيسويت
زهي همت که حافظ راست از دنيي و از عقبي
نيايد هيچ در چشمش بجز خاک سر کويت _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
درد ما را نيست درمان الغياث
هجر ما را نيست پايان الغياث
دين و دل بردند و قصد جان کنند
الغياث از جور خوبان الغياث
در بهاي بوسه اي جاني طلب
مي کنند اين دلستانان الغياث
خون ما خوردند اين کافردلان
اي مسلمانان چه درمان الغياث
همچو حافظ روز و شب بي خويشتن
گشته ام سوزان و گريان الغياث _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
تويي که بر سر خوبان کشوري چون تاج
سزد اگر همه دلبران دهندت باج
دو چشم شوخ تو برهم زده خطا و حبش
به چين زلف تو ماچين و هند داده خراج
بياض روي تو روشن چو عارض رخ روز
سواد زلف سياه تو هست ظلمت داج
دهان شهد تو داده رواج آب خضر
لب چو قند تو برد از نبات مصر رواج
از اين مرض به حقيقت شفا نخواهم يافت
که از تو درد دل اي جان نمي رسد به علاج
چرا همي شکني جان من ز سنگ دلي
دل ضعيف که باشد به نازکي چو زجاج
لب تو خضر و دهان تو آب حيوان است
قد تو سرو و ميان موي و بر به هيات عاج
فتاد در دل حافظ هواي چون تو شهي
کمينه ذره خاک در تو بودي کاج _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
صلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح
سواد زلف سياه تو جاعل الظلمات
بياض روي چو ماه تو فالق الاصباح
ز چين زلف کمندت کسي نيافت خلاص
از آن کمانچه ابرو و تير چشم نجاح
ز ديده ام شده يک چشمه در کنار روان
که آشنا نکند در ميان آن ملاح
لب چو آب حيات تو هست قوت جان
وجود خاکي ما را از اوست ذکر رواح
بداد لعل لبت بوسه اي به صد زاري
گرفت کام دلم ز او به صد هزار الحاح
دعاي جان تو ورد زبان مشتاقان
هميشه تا که بود متصل مسا و صباح
صلاح و توبه و تقوي ز ما مجو حافظ
ز رند و عاشق و مجنون کسي نيافت صلاح _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
دل من در هواي روي فرخ
بود آشفته همچون موي فرخ
بجز هندوي زلفش هيچ کس نيست
که برخوردار شد از روي فرخ
سياهي نيکبخت است آن که دايم
بود همراز و هم زانوي فرخ
شود چون بيد لرزان سرو آزاد
اگر بيند قد دلجوي فرخ
بده ساقي شراب ارغواني
به ياد نرگس جادوي فرخ
دوتا شد قامتم همچون کماني
ز غم پيوسته چون ابروي فرخ
نسيم مشک تاتاري خجل کرد
شميم زلف عنبربوي فرخ
اگر ميل دل هر کس به جايست
بود ميل دل من سوي فرخ
غلام همت آنم که باشد
چو حافظ بنده و هندوي فرخ _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
دي پير مي فروش که ذکرش به خير باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز ياد
گفتم به باد مي دهدم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد
سود و زيان و مايه چو خواهد شدن ز دست
از بهر اين معامله غمگين مباش و شاد
بادت به دست باشد اگر دل نهي به هيچ
در معرضي که تخت سليمان رود به باد
حافظ گرت ز پند حکيمان ملالت است
کوته کنيم قصه که عمرت دراز باد _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
شراب و عيش نهان چيست کار بي بنياد
زديم بر صف رندان و هر چه بادا باد
گره ز دل بگشا و از سپهر ياد مکن
که فکر هيچ مهندس چنين گره نگشاد
ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ
از اين فسانه هزاران هزار دارد ياد
قدح به شرط ادب گير زان که ترکيبش
ز کاسه سر جمشيد و بهمن است و قباد
که آگه است که کاووس و کي کجا رفتند
که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد
ز حسرت لب شيرين هنوز مي بينم
که لاله مي دمد از خون ديده فرهاد
مگر که لاله بدانست بي وفايي دهر
که تا بزاد و بشد جام مي ز کف ننهاد
بيا بيا که زماني ز مي خراب شويم
مگر رسيم به گنجي در اين خراب آباد
نمي دهند اجازت مرا به سير و سفر
نسيم باد مصلا و آب رکن آباد
قدح مگير چو حافظ مگر به ناله چنگ
که بسته اند بر ابريشم طرب دل شاد _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
دوش آگهي ز يار سفرکرده داد باد
من نيز دل به باد دهم هر چه باد باد
کارم بدان رسيد که همراز خود کنم
هر شام برق لامع و هر بامداد باد
در چين طره تو دل بي حفاظ من
هرگز نگفت مسکن مالوف ياد باد
امروز قدر پند عزيزان شناختم
يا رب روان ناصح ما از تو شاد باد
خون شد دلم به ياد تو هر گه که در چمن
بند قباي غنچه گل مي گشاد باد
از دست رفته بود وجود ضعيف من
صبحم به بوي وصل تو جان بازداد باد
حافظ نهاد نيک تو کامت برآورد
جان ها فداي مردم نيکونهاد باد _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
روز وصل دوستداران ياد باد
ياد باد آن روزگاران ياد باد
کامم از تلخي غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران ياد باد
گر چه ياران فارغند از ياد من
از من ايشان را هزاران ياد باد
مبتلا گشتم در اين بند و بلا
کوشش آن حق گزاران ياد باد
گر چه صد رود است در چشمم مدام
زنده رود باغ کاران ياد باد
راز حافظ بعد از اين ناگفته ماند
اي دريغا رازداران ياد باد _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
جمالت آفتاب هر نظر باد
ز خوبي روي خوبت خوبتر باد
هماي زلف شاهين شهپرت را
دل شاهان عالم زير پر باد
کسي کو بسته زلفت نباشد
چو زلفت درهم و زير و زبر باد
دلي کو عاشق رويت نباشد
هميشه غرقه در خون جگر باد
بتا چون غمزه ات ناوک فشاند
دل مجروح من پيشش سپر باد
چو لعل شکرينت بوسه بخشد
مذاق جان من ز او پرشکر باد
مرا از توست هر دم تازه عشقي
تو را هر ساعتي حسني دگر باد
به جان مشتاق روي توست حافظ
تو را در حال مشتاقان نظر باد _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
صوفي ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ور نه انديشه اين کار فراموشش باد
آن که يک جرعه مي از دست تواند دادن
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرين بر نظر پاک خطاپوشش باد
شاه ترکان سخن مدعيان مي شنود
شرمي از مظلمه خون سياووشش باد
گر چه از کبر سخن با من درويش نگفت
جان فداي شکرين پسته خاموشش باد
چشمم از آينه داران خط و خالش گشت
لبم از بوسه ربايان بر و دوشش باد
نرگس مست نوازش کن مردم دارش
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
به غلامي تو مشهور جهان شد حافظ
حلقه بندگي زلف تو در گوشش باد _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هيچ عارضه شخص تو دردمند مباد
جمال صورت و معني ز امن صحت توست
که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
در اين چمن چو درآيد خزان به يغمايي
رهش به سرو سهي قامت بلند مباد
در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد
مجال طعنه بدبين و بدپسند مباد
هر آن که روي چو ماهت به چشم بد بيند
بر آتش تو بجز جان او سپند مباد
شفا ز گفته شکرفشان حافظ جوي
که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
حسن تو هميشه در فزون باد
رويت همه ساله لاله گون باد
اندر سر ما خيال عشقت
هر روز که باد در فزون باد
هر سرو که در چمن درآيد
در خدمت قامتت نگون باد
چشمي که نه فتنه تو باشد
چون گوهر اشک غرق خون باد
چشم تو ز بهر دلربايي
در کردن سحر ذوفنون باد
هر جا که دليست در غم تو
بي صبر و قرار و بي سکون باد
قد همه دلبران عالم
پيش الف قدت چو نون باد
هر دل که ز عشق توست خالي
از حلقه وصل تو برون باد
لعل تو که هست جان حافظ
دور از لب مردمان دون باد _________________ کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه : قبلی1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9بعدی
صفحه 8 از 9
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید