نه مشکل این نیست. حسن جان دکانی که مشتری نداشته باشد همان بهتر که تعطیلش کنی یا در حد ضرورت کره کره اش بالا باشد. این تاپیک ها مشتری ندارد فقط خودتی و خودم. مهرآوا و ابو حنیف و احمد هم که گهگاهی می آمدند و باهم گپ و یا بحثی را می انداختیم دیگه پیداشون نیست. تاپیک های بالایی و پایینی فعلا تو بورسه . تا بعد _________________ براي بزرگ شدن بايد افكار بزرگ، همت والا و برنامه ريزي درست داشت.
رفتار و گفتار ما با ديگران رمز رفتار و گفتار ديگران با ماست.
حق با شماست جناب سليماني وقتي دوستان نيستند ديگر هيچ دل و دماغي براي گپ و گفتمان نيست!
به اميد سلامتي براي دوستان عزيزمون و ديدن دوبارشون تو سايت و اين تاپيكها _________________ hassan
امير قلعه نويي سال 1368 از شاهين به استقلال آمد و از همان زمان، همه كاره آبي پوشان شد. او در خط مياني يك ستاره كم نظير بود و درخشش خيره كننده اي داشت. با اين همه جالب است بدانيد چنين بازيكني با سابقه دو دهه بازي باشگاهي، تنها 16 بازي ملي در كارنامه اش دارد. امير استقلالي ها، براي سالهاي طولاني پشت سر مرحوم سيروس قايقران باقي ماند. در جام ملتهاي آسياي 88، بازيهاي آسيايي 90 پكن، جام ملتهاي 92 هيروشيما و مقدماتي جام جهاني 94 آمريكا، تقريباً قلعه نويي هيچگاه فرصت حضور در اسكلت اصلي تيم ملي را پيدا نكرد تا امروز و با وجود تمام نام و نشاني كه براي خودش به هم زده است، تنها دو برابر شماره پيراهن محبوبش بازي ملي داشته باشد!
نكته جالب در اين ميان آن است كه با وجود همه ارادت قلعه نويي به علي پروين، او به ندرت توانست در دوران زمامداري سلطان در تيم ملي بين سالهاي 90 تا 94 به ميدان برود. با اين همه، امير به سرعت ناكامي اش در بازي كردن براي تيم ملي را از ياد برد تا در فاصله يك دهه از آغاز حرفه سرمربيگري، روي نيمكت تيم ملي نفر اول باشد؛ هر چند كه در اين زمينه نيز توفيق چنداني كسب نكرد. _________________ براي بزرگ شدن بايد افكار بزرگ، همت والا و برنامه ريزي درست داشت.
رفتار و گفتار ما با ديگران رمز رفتار و گفتار ديگران با ماست.
چند نسل پشت دايي!
شايد اگر بخواهيم اسم مهاجماني را كه پشت سر دايي نمانده اند، فهرست كنيم، كار آسانتري پيش رو داشته باشيم، تا اينكه قصد داشته باشيم از فورواردهاي نگون بختي حرف بزنيم كه براي 13 سال، سايه سنگين علي دايي از فوتبال ملي محوشان كرد!بهنام سراج، وحيد هاشميان، علي موسوي، رضا عنايتي، علي اصغر مديرروستا، ادموند بزيك، هاشم حيدري، خطيبي، علي سامره و... تنها برخي از نامهاي بزرگي هستند كه به واسطه درخشش دايي در نوك پيكان تيم ملي، هرگز فرصت حضور ثابت و طولاني مدت در تيم ملي را پيدا نكردند. شايد ماجراي وحيد هاشميان از همه مشهورتر باشد؛ بازيكني كه در زمان بلاژويچ و اوايل حضور برانكو در تيم ملي به واسطه اعتراض به نيمكت نشيني پشت خط علي دايي، حتي از حضور در بازيهاي ملي هم امتناع مي كرد. با اين همه دخالت محمد خاتمي ماجرا را فيصله داد. شايد بسياري ديگر از مهاجمان ايراني بايد شاكر درگاه خداوند باشند كه علي دايي به اعتباري دير كشف شد و نخستين بازي ملي اش را در 24 سالگي براي كشورمان انجام داد، در غير اين صورت احتمالاً يكي، دو نسل ديگر به آمار خيره كننده فورواردهاي ناكام ايراني افزوده مي شد!با اين همه قطعاً نمي توان كتمان كرد كه در برهه طولاني حضور دايي در تيم ملي، عمدتاً اين توانمنديهاي كم نظير شهريار بوده كه فرصت را از ديگران سلب مي كرده است. به هر حال او آقاي گل ملي جهان است و بقيه هم بايد از شانس بد خودشان گله مند باشند. جالبترين نكته اين است كه دايي خودش آنقدر از تيم ملي خداحافظي نكرد و ماند تا امير قلعه نويي او را براي تيم ملي دعوت نكرد يا آنكه بقولي برادرش پيام قلعه نويي را مبني بر بازنشستگي به او ابلاغ كرد.
_________________ براي بزرگ شدن بايد افكار بزرگ، همت والا و برنامه ريزي درست داشت.
رفتار و گفتار ما با ديگران رمز رفتار و گفتار ديگران با ماست.
پشت كي؟ استاد!
شايد عجيب ترين پشت خط ماندن تاريخ فوتبال ملي ايران متعلق به مهدي پاشازاده باشد؛ مدافع خوش استيل و توانمندي كه در برهه اي نيمكت نشين علي اكبر استاد اسدي شد!مهدي پاشازاده به دليل علاقه مندي و اعتقاد وحشتناك محمد مايلي كهن به سبك بازي استاد اسدي، مجبور شد تركيب اصلي تيم ملي را در دوران اوج فوتبالش در جام ملتهاي آسياي 1996 از كف بدهد.
جالب اينكه حتي در مسابقات مقدماتي جام جهاني 98 فرانسه نيز تا آنجا كه محمد مايلي كهن روي نيمكت كشورمان حضور داشت، مهدي همچنان پشت خط استاد باقي ماند. با اين حال حضور ويرا و مشاورش ذوالفقار نسب در كسوت سرمربيگري تيم ملي باعث شد در دو بازي رفت و برگشت با استراليا در مرحله پلي آف، مهدي پاشازاده جايش را از استاد اسدي پس بگيرد.
جالب اينكه پاشا با همين دو بازي به عضويت تيم منتخب جهان هم درآمد و بازيكن ثابت تيم ملي ايران در جام جهاني فرانسه شد. در باب علاقه حاجي مايلي به علي اكبر استاد اسدي، فضاي آن روز فوتبال ايران يك شايعه عجيب در دل خود پرورش مي داد: «استاد اسدي خواهرزاده فائقي است.»
مسلماً اين دروغ هيچ گاه تأييد نشد. شايد ريشه آذري اين دو نفر، بستر را براي پذيرش اين شايعه فراهم مي كرد. _________________ براي بزرگ شدن بايد افكار بزرگ، همت والا و برنامه ريزي درست داشت.
رفتار و گفتار ما با ديگران رمز رفتار و گفتار ديگران با ماست.
يك دليل پشت خط ماندن پاشازاده هم ضديت و دشمني آشكار و شديد مايلي كهن با آبيها بود كه از با سابقه ها شروع كرد مثل قلعه نوعي غلامپور زرينچه تقوي و... تا بازوبند كاپيتاني به آبيها نرسد و فقط عابد زاده كاپيتان شود! به همين دليل همه استقلاليها از تيم ملي خط خوردند و فقط پاشازاده و منصوريان باقي ماندند كه منصوريان بهترين بازيكن آنروزهاي ليگ ايران شده بود ولي بايد پشت سر استيلي ميماند و پاشازاده هم در اظهار نظر رسمي مايلي كلنگ! در يك مصاحبه مطبوعاتي رسمي سر زدن ساده هم بلد نبود!!!
اگر و فقط اگر مايلي كهن به پاشازاده و زرينچه اعتماد ميكرد و اگر در آتشي كه خود به سفارش بعضي هابراي كاپيتاني عابدزاده و يك تيم ملي يكدست قرمز افروخته بود خودش را نمي انداخت و شايسته سالاري را رعايت مي كرد افتخار مربيگري تيم ملي در جام جهاني نصيب او ميشد و به تاريخ مي پيوست ولي افسوس كه همين دنيا دار مكافات است و او هم مكافات عمل خود را كشيد! و بعد از آن هم در هيچ تيمي موفق نشد كه نشد! يعني اصلا مربي نشد و اگر هم مي بينيد كه هنوز هم اسمس از او مي آيد به دليل حاشيه ها و گرفتن پاچه اين و آن است نه علم و دانش و افتخارات! تمام تنشي كه اكنون بين تماشاگران قرمز و آبي ايجاد شده و مشكلاتي كه براي تيم ملي و عدم حضور هواداران در ورزشگاه(به جز موارد اندكي در زمانهاي كوتاه) به وجود آمده ريشه در اعمال مايلي كهن و سازمان وقت ورزش و تربيت بدني دارد! اگر كسي توضيحي ميخواهد بپرسد تا بنده در صورت دانستن جواب بدهم _________________ hassan
از جناب آقای سلیمانی به خاطر مطالب جالبشان به خصوص در مورد داستان ناصر حجازی و باشگاه منچستر و همچنین زنده یاد شاهرخی تشکر میکنم این مطالب برای من تازگی داشت
مروری بر حرفه ای گری در فوتبال ایران.
یادش بخیر آنروزها که تهران بود و ده دوازده تیم دسته یک و چندتایی تیم در دسته دوم و اگر فوتبالی بود روی شاخ علاقه مردانی مثل دکتر اکرامی و آقا محب و آقا شعاع میگشت. پیراهنی باشگاه حرمتی داشت و گاهی پاداش برد در بزرگترین مسابقات فوتبال دسته یکم تهران هم از آب میوه تجاوز نمی کرد. استادیوم امجدیه کعبه آمال بود و زمین چمنش به قداست مسجد..... یادش بخیر. البته یواش یواش پای پول به فوتبال بازشد و قصه از همین جا آغاز شد....
lقا شعاع و بچه زرنگ ها و مجتبي محرمي
سمبل های حرفه يي گري در فوتبال سنتي
مهدي حدادپور
باورکردني نيست. مهاجمي که سال گذشته در ليگ حرفه يي براي تيمش 200 دقيقه هم بازي نکرده، براي حضور در همان تيم 120 ميليون تومان پول مي گيرد. 120 ميليون براي 34 بازي که براي هر بازي رقمي نزديک به 4 ميليون تومان را نشان مي دهد. از مختصات برخورداري از حداقل هاي AFC در سال 2009، يکي همين حرفه يي شدن بازيکنان است اما معيارهاي حرفه يي گري در ايران چيست و از چه زماني اين معيار، اجرايي مي شود. مهم نيست،
اما در روزهايي که نقل و انتقالات به شکل واقعي کلمه اسم بازار را پيدا کرده است مروري بر حوادث قديمي اين عرصه خواندني است. امروز از انتقال يک بازيکن از باشگاهي به باشگاه ديگر يک باشگاه دولتي پول مي دهد و يک يا چند دلال که در مسير تيم جديد بازيکن و او قرار گرفته اند، پول دريافت مي کنند. اولين باري که انتقال يک بازيکن در مسير باشگاه به باشگاه عملي شد سال 1352 بود. جواد الله وردي بعد از درگيري با مسوولان تيم تاج سابق در روز 16 شهريور آن سال عملاً راه جدايي برگزيد و به رغم آنکه هنوز يک سال از قراردادش باقي مانده بود به تيم پرسپوليس رفت.
پرسپوليس براي صدور رضايت نامه جواد الله وردي 12 هزار تومان به استقلال داد اما از اين پول حتي يک ريال هم به جواد الله وردي نرسيد، هرچند او مي گويد؛ ما خوشبخت بوديم که در زمان مان براي بازي فوتبال چندرغازي مي دادند. اگر زمان دکتر اکرامي بود که مجبور بوديم براي انجام بازي خودمان هم بليت بخريم،
اما دکتر اکرامي مروج تفکرات آماتوريسم در دهه چهل بود. همان ايده يي که بعدها در شاهين اين دهه شکافي بزرگ ايجاد کرد. تفکر شاهيني ها به هيچ وجه با پول و حرفه يي گري همسو نبود. در روزهايي که درآمد يک هنرپيشه براي هر فيلم بين 100 تا 300 هزار تومان بود، به همايون بهزادي 300 هزار تومان پيشنهاد کردند تا در فيلم سرطلايي در نقش خودش بازي کند. براساس يک معيار مشترک، مثلاً قيمت اتومبيل پيکان صفرکيلومتر، با آن پول مي شد 20 دستگاه پيکان صفر خريد که امروز اين رقم به 140 ميليون تومان مي رسد. همايون بهزادي در راستاي چنين تفکري چنين مبلغ هنگفتي را رد کرد.
اما آقا شعاع، مدير معروف و دست و دلباز تيم شعاع اولين کسي بود که براي فوتبال بازي کردن، پرداخت پول را به بازيکنانش ترويج داد. او به فريبرز اسماعيلي، يک بنز 220 شيک قرمز داد که در تهران نمونه منحصر به فردي بود، ضمن آنکه قديمي ها هنوز موتورگازي حسين آبشناسان را به ياد دارند که آقاشعاع براي بازي در تيم شعا ع به آبشناسان داده بود. موتورگازي آبشناسان، مردي که 15 سال بعد رئيس فدراسيون فوتبال ايران شد، سمبل حرفه يي گري در ايران بود.
مسيري که با انتقال مسيح مسيح نيا در سال 1353 از پرسپوليس به ابومسلم تبديل به بزرگراه شد. مسيح نيا از ابومسلمي ها و آقاي عطاءالله مهاجراني (هيچ نسبتي با وزير سابق ارشاد ندارد) 150 ميليون تومان پول گرفت. به جز اين، او از امکانات ديگر باشگاه ابومسلم مشهد هم بهره گرفت. در اين راستا ناصر حجازي هم که محبوب تاجي ها بود، با عقد يک قرارداد سنگين به شهباز پيوست که به شکلي ژنتيکي هم خانواده پرسپوليس بود. حضور تاجي هايي مثل حجازي، عبداللهي، غلامحسين مظلومي و عادلخاني در تيم شهباز که نياي او با پرسپوليس مشترک بود نشان مي داد که مجموعه در مسير حرفه يي گري و دوري از باورهاي سنتي پايبندي به باشگاه قرار گرفته است.
حجازي علي الاصول يک آدم حسابگر بود. مرد حسابگري که قديمي ها نام او و دوستش پروين را در جمع زرنگ ها مي نويسند.
حجازي بارها تيم ملي را تنها به اين دليل همراهي نکرد که پاداش قابل قبولي از مسوولان دريافت نکرده بود اما بين اين دو بچه زرنگ دهه 50 «علي پروين» اندکي باهوش تر بود. او در سال 1355 چک 150 هزار توماني علي عبده را گرفت و از رقم ديوانه کننده 350 هزار تومان شهبازي ها گذر کرد.
فوتبال حرفه يي در ايران را بعد از انقلاب، برخلاف تصور نه تيم کشاورز که سلطان پوست و روده ايران (پورا) يعني عبدالله صوفياني آغاز کرد. او با خريد کيان مي خواست خدمتي ارزنده به فوتبال کند که نکرد، بعدها کشاورز و تجارت پول به فوتبال آوردند. کشاورزي ها در اسفند سال 1369 رقم عجيب 6 ميليون توماني را در فوتبال بدعت گذاشتند.
محرمي با يک کار عجيب از 6 ميليون کشاورز گذشت و با 800 هزار تومان در پرسپوليس آرام شد. علي پروين اگر به پرسپوليس تخفيف داد بعدها صاحب همه چيز شد اما مجتبي محرمي چطور؟ امروز او تنها يک اتومبيل پژو 206 از دار دنيا دارد و بس، در منزل پدري در خيابان استخر تهران زندگي مي کند و جمع دارايي هايش صفر است در حالي که روزگار بازيگري او با بچه کوچک هاي امروز که يک دهم او فوتبال بلد نيستند و امروز هزاران برابر او ثروت دارند اصلاً قابل قياس نبود، _________________ براي بزرگ شدن بايد افكار بزرگ، همت والا و برنامه ريزي درست داشت.
رفتار و گفتار ما با ديگران رمز رفتار و گفتار ديگران با ماست.
گهگاه اتفاق افتاده است که تیم ملی ایران در مسابقات مقدماتی خوب بازی نکرده ویا با ناداوری و یا دانش کم در مسابقاتی عقب افتاده است ولی روح جوانان این وطن درحد خود با شکست بیگانه بوده و بازگشت های باور نکردنی جبران مافات کرده است. نمونه آنرا در مسابقه با استرالیا در 1988 بعین دیدیم و لذت بردیم نوشته حاضر مروری است بر 10 مسابقه بخوانید.....
10 بازگشت ماندگار فوتبال ايران
ايران در حالي که با نتيجه 2 بر صفر از تيم ملي فوتبال چين عقب بود، ظرف 46 دقيقه 2 گل عقب افتاده را جبران کرد و به تساوي 2-2 برابر اين حريف رسيد. در فوتبال ايران حدود 30 مورد اتفاق افتاده است که يک بازي را از حريفان عقب بمانيم و سپس در ادامه کار با حريف به تساوي رسيده يا برابر او پيروز باشيم. 10 ديدار ماندگاري که فوتبال ايران در مهمترين مصاف هاي خود ابتدا از حريفان عقب بوده و سپس ناکامي را با مساوي يا برد عوض کرده است، با هم مرور مي کنيم؛
1- ايران 2- چين 2؛ مسابقات مقدماتي المپيک 1980 مسکو، در اسفندماه سال 1358 و در سنگاپور جريان داشت. ايران ابتدا از حريف پيش بود اما چيني ها ضمن ثبت گل مساوي گل دوم را هم به ثمر رساندند. بازي تا دقيقه 89 ، 2 بر يک به نفع چين بود اما
محمود ابراهيم زاده گل دوم ايران را به ثمر رساند و ايران با تساوي 2-2 برابر چين در يک قدمي صعود به مسابقات فوتبال مقدماتي المپيک 1980 مسکو قرار گرفت.
2- ايران يک- کره جنوبي يک؛ کره جنوبي، ميزبان بازي هاي آسيايي 1986 سئول بود. آنها قدرتمندترين تيم خود را در اختيار داشتند. ميدان شهر بندر بوسان، زير باران معروف و تاريخي اکتبر 1986 يک نوستالژي تمام عيار بود. تا دقيقه 86 از حريف يک بر صفر عقب بوديم اما با ضربه عالي کريم باوي آب سردي روي سر حريف ريختيم و با کره جنوبي
يک- يک کرديم. هرچند در ضربات پنالتي به کره جنوبي باختيم اما تساوي يک- يک براي ما در آن مقطع بسيار ارزشمند بود.
3- ايران 6 - کره جنوبي 2؛ در نيمه اول مسابقات جام ملت هاي 1996 امارات از کره جنوبي 2 بر يک عقب بوديم اما مهمترين اتفاق يا به عبارتي مهمترين بازگشت تاريخ فوتبال ايران، شکل عملي به خود گرفت. ايران در نيمه دوم 5 گل به تيم ملي فوتبال کره جنوبي زد و بازي را با پيروزي 6 بر 2 به سود خودش خاتمه داد. اين مهمترين بازي دهه 90 ميلادي در فوتبال کشورمان بود.
4- ايران 4 - چين 2؛ در اولين ديدار از دور دوم مسابقات فوتبال جام جهاني ايران و چين به مصاف يکديگر رفتند.
شهر داليان در روز 22 شهريور سال 1376 ميزبان اين بازي بود تا اواسط نيمه دوم از تيم ملي چين با نتيجه 2 بر صفر عقب بوديم اما با اوج گيري فوق العاده مهدي مهدوي کيا حريف را با نتيجه 4 بر 2 شکست داديم. اين دومين بازگشت تاريخي فوتبال ايران در زمان مربيگري محمد مايلي کهن بود.
5- ايران 2 - استراليا 2؛ باورش مشکل بود. تا دقيقه 76 از تيم ملي استراليا با نتيجه 2 بر صفر عقب بوديم. روند بازي هم به نفع استراليا بود اما با 2 گل بادآورده و تاريخي با تيم ملي فوتبال استراليا به تساوي 2 - 2 رسيديم. راستي اگر بخواهيم از آدم هاي اين نسل بپرسيم خاطره انگيزترين بازي تاريخ فوتبال ايران کدام بازي است چند درصد از ايران و استراليا حرف نمي زنند؟
6- ايران2- چين يک؛ در بازي هاي آسيايي 1998 بانکوک، برابر چين، ابتدا از حريف يک بر صفر عقب افتاديم اما در ادامه کار 2 گل به تيم ملي چين زديم و موفق شديم حريف را با نتيجه 2 بر يک شکست دهيم. اين سومين بازگشت تاريخي فوتبال کشورمان برابر تيم ملي فوتبال چين بود.
7- ايران 2- عمان 2؛ در بازي هاي جام ملت هاي 2004 آسيا در دوره گذشته، از عمان ابتدا 2 بر صفر عقب افتاديم. اين بازي در تابستان سال 83 برگزار شد و طي آن تيم ملي فوتبال کشورمان در نيمه دوم 2 گل به حريف زد و بازي 2-2 تمام شد.
8- ايران 3- قطر2؛ در مرحله اول مقدماتي جام جهاني 2004 در دقيقه 75 بازي که مهرماه سال 83 انجام شد از حريف 2 بر يک عقب افتاديم اما در 15 دقيقه پاياني 2 گل به حريف زديم و موفق شديم با پيروزي 3 بر 2 حريف را بدرقه کنيم.
9- ايران يک - کره جنوبي يک؛ در مرحله مقدماتي جام ملت هاي 2007 آسيا در سئول ابتدا از حريف يک بر صفر عقب افتاديم اما در آخرين دقيقه بازي برابر حريف گل تساوي را وارد دروازه حريف کرديم. اين گل تاريخي را وحيد هاشميان زد.
10 - ايران 2 - چين 2؛ يکشنبه اين ديدار معروف رخ داد. چين ابتدا 2 بر صفر پيش افتاد و سپس با حريف 2-2 کرد. _________________ براي بزرگ شدن بايد افكار بزرگ، همت والا و برنامه ريزي درست داشت.
رفتار و گفتار ما با ديگران رمز رفتار و گفتار ديگران با ماست.
روز 16 تيرماه 1346 شاهين و تهران جوان برابر هم به ميدان رفتند. شاهين صدرنشين رقابت ها بود، تهران جوان تيم دوم دارايي يا به عبارتي تيم حسين فکري بود(آقای داریوش مصطفوی مدیرعامل فعلی باشگاه پرسپولیس گوش چپ این باشگاه بود و باتفاق خسرو مصطقوی برادرش در این تیم بازی می کردند). داوود حيدري داور ديدار هم يک دارايي چي قديمي بود. او در نيمه اول ابراهيم آشتياني يار پرسپوليس را اخراج کرد، پرسپوليس هم يک بر صفر از حريف عقب افتاد.
کيهان ورزشي در شماره 24 تيرماه 46 مي نويسد؛ بعد از گل تهران جوان مهندس خواجه نوري که ظاهراً سرپرست شاهين است اما فقط پروانه شاهين به نام او است اصرار دارد که نامه اعتراضيه باشگاه شاهين را به حسين سرودي رئيس فدراسيون که در جايگاه امجديه نشسته بدهد. اعتراض شاهين نسبت به حضور «قاسم طبيبي» بازيکن تهران جوان در ميدان است. آنها مي گويند طبيبي يک هفته قبل اخراج شده است. رئيس فدراسيون نامه را به دبير هيات فوتبال تهران ارجاع مي دهد. خواجه نوري عصباني ناگهان از کوره به در مي رود و شروع به فحاشي مي کند. سرودي برخاسته و يک سيلي محکم به گوش خواجه نوري زده و جايگاه به هم مي ريزد،
دعواي جايگاه تير خلاص بر جمجمه شاهيني بود که مدت ها در پي انحلالش بودند. آنها دو بار هم در ادوار گذشته به دليل تمرد از احکام و قوانين و ايجاد آشوب به مرز انحلال رسيده بودند. منوچهر قراگزلو رئيس وقت سازمان تربيت بدني روز سه شنبه 20 تيرماه سال 1346، 180 روز قبل از مرگ تختي، شاهين را در هوا مي زند. بيانيه او اين گونه است؛ «از آنجا که به تبع از نيات عاليه، تقويت روح ورزشکاري و احياي خصايل نيکوي جوانمردي و بالاخص ايجاد و حفظ انضباط در محيط ورزش از اهم وظايف اين سازمان بوده و کراراً اين موضوع به اطلاع فدراسيون ها و مسوولان باشگاه ها رسانيده شده که در ايجاد يک محيط سالم ورزشي با سازمان تربيت بدني که نهايت کوشش را براي اين منظور مي نمايد همکاري نموده تا ورزشکاران بتوانند در چنين محيطي فارغ از هرگونه ناراحتي به امر ورزش بپردازند، نظر به اينکه بعضي از باشگاه ها همکاري لازم را در اين مورد ننموده و وضعي را پيش آورده اند که با روح سالم ورزشي منافات دارد علي هذا بنا به مقتضيات و مصالح عمومي و اجتماعي از تاريخ سه شنبه 20 تيرماه 46 پروانه باشگاه شاهين لغو مي شود.»
حرف آخر را ناظم گنجاپور مي زند، مردي که در نيمه دوم 3 گل زد و شاهين بازي را برد. او آخرين گل هاي شاهين را قبل از انحلال زد. «دعواي بين خواجه نوري و سرهنگ سرودي در ابتداي نيمه دوم پيش آمد. يک لحظه برگشتم و ديدم در جايگاه دعوا شده اما توجهي نکردم، کلاني، شيرزادگان و همايون بهزادي سه پاس گل دادند و من 3 گل زدم. با اين حال پايم عجيب درد مي کرد. يادم مي آيد بعد از سه گل مسعود برومند بالاي سر من ايستاده بود و براي من که در حال بيهوش شدن بودم دست مي زد. از امجديه بيرون مي رفتيم که ديديم مکري، سرودي، محب، اسداللهي و... دور هم جمع شده اند و پچ پچ مي کنند. به دوستانم گفتم، فردا اتفاقي رخ مي دهد و رخ داد، شاهين نابود شد، _________________ براي بزرگ شدن بايد افكار بزرگ، همت والا و برنامه ريزي درست داشت.
رفتار و گفتار ما با ديگران رمز رفتار و گفتار ديگران با ماست.
در مردادماه سال 1336 همزمان با آغاز کار حسين مبشر به عنوان رئيس فدراسيون فوتبال، فرانس مساروش مربي مجاري به استخدام فدراسيون فوتبال درآمد. مساروش در سال هاي قبل از جنگ جهاني دوم يکي از بزرگ ترين فوتباليست هاي دنيا بود. او با پيراهن تيم ملي مجارستان به فينال مسابقات فوتبال جام جهاني 1938 راه يافته و عنوان دوم جهان را به دست آورده بود. مساروش در تيم هاي اوئي پست و پرانسيلواني مجارستان عضويت داشت و با تيم پرانسيلواني عنوان قهرماني مسابقات فوتبال مجارستان را به دست آورده بود. بعد از پايان جنگ جهاني دوم او به روماني رفت و عضو تيم آراد شد و در سال 1948 به ايتاليا رفت و به عضويت تيم بولونيا درآمد. در سال 1949 همراه چند بازيکن مهاجر مجارستاني به امريکاي جنوبي رفت و مدت 6 ماه در کشورهاي برزيل، اروگوئه، کلمبيا و مجارستان چند بازي در اين کشورها انجام داد. سپس به پرتغال عزيمت کرد و در تيم اسپورتينگ ليسبون چند بازي انجام داد و سپس مربيگري را در باشگاه هاي پرتغالي آغاز کرد. فرانس مساروش، در سال 1953 به کشور شيلي رفت و مسابقات قهرماني کشورهاي امريکاي جنوبي را زيرنظر گرفت. سپس به قبرس رفت و يک سال مربي تيم هاي قبرس بود. او در اين کشور باشگاه نپروکيلوپوس را به عنوان قهرماني رساند سپس مربي تيم ارامنه سوريه شد. در سال 1956 او در ترکيه رهبري تيم فوتبال بشيکتاش را عهده دار شد و تا زمان آمدنش به ايران در ترکيه بود. فرانس مساروش 2 سال و نيم- يعني تا دي ماه سال 1338- در ايران ماند. در اين مدت تيم ملي ايران در دو صحنه مهم حضور يافت. ابتدا در بازي هاي آسيايي 1958 توکيو که تيم ملي کشورمان در اين بازي ها صاحب 2 شکست ناگوار مقابل اسرائيل و کره جنوبي شد و ديگري مسابقات فوتبال مقدماتي جام ملت هاي آسيا در کرالاي هندوستان که در سال 1959 برگزار شد. در مسابقات اخير فرانس مساروش که متوجه شده بود تيم ملي گذشته ايران فرسوده و فرتوت شده است به جز 5 نفر تمام ياران تيم ملي را تغيير داده و از وجود جوانان در ترکيب تيم بهره برد. ثمره اين جوانگرايي براي فوتبال ملي ايران بسيار مفيد بود چرا که تيم ملي با وجود اين جوانگرايي در کرالاي هندوستان صاحب نتايج نسبتاً موفقي شد. فرانس مساروش علاوه بر رهبري تيم ملي ايران با کلاس هايي که در شهرستان هاي مختلف از جمله تهران، تبريز، کرمان، آبادان، اصفهان و مشهد ترتيب داد، فوتباليست هاي زيادي را با اصول و فنون پيشرفته فوتبال آشنا کرد و به طور کلي خدماتش در مدت اقامت در ايران قابل توجه و مفيد بود. _________________ براي بزرگ شدن بايد افكار بزرگ، همت والا و برنامه ريزي درست داشت.
رفتار و گفتار ما با ديگران رمز رفتار و گفتار ديگران با ماست.
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه : قبلی1, 2, 3, 4, 5, 6بعدی
صفحه 4 از 6
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید